پارت پنجم :

**********
دریا، دولا افتاده بود و به بچه ها درس میداد. سرش که پایین می افتاد، به کاسه ی چشمش فشار زیادی میامد و درد کل صورتش را می گرفت. دریا اما، بی توجه به درد طاقت فرسا، با جدیت ادامه میداد.
_ خب! همه با هم تکرار کنید.
صدا از کسی نیامد. دریا، متعجب نگاهی به اطرافش انداخت Ù

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    3

    سلام نویسنده من گیج شدم نامی کیه یا هوشیار هوشنگ چی کاره دریا هستند

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • اسرا

    4

    جالب امیدوارم جالبتربشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️