پارت چهارم :

این مدل در زدن، مخصوص نامی بود و دلِ پیر زن را هزار باره شاد میکرد. دست از گیره ی روسریش گرفت. روی زانوهایش گذاشت و لبخند محوی زد. نامی، سر به زیر و خوش رو وارد شد و سلام معنی داری داد.
صنم اما بلافاصله اخم کرد. دلخور نگاهش را گرفت و جواب سلامش را آهسته و بی پس و پیش داد.
نامÛ

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    2

    رمانت و دوست دارم قلم قوی داری

    ۲ سال پیش
  • .

    0

    عالی🌹

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️