آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت پنجاه و سوم :
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله برای هردوتاشون خیلی سخته🥲🥲
۱۱ ماه پیشRoghayyeh
0اقا فقط منم که رو امیرسام کراش زدم😍😋
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه عزیزمم.تنها نیستی😁❤️
۲ سال پیشملیس
0دوباره دلم میخواد دلارا رو خفه کنم البته گناه داره بیچاره
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بهخاطر بردیا یا امیر؟😂🥲
۲ سال پیشستایش
1بنظر من برسام باید کسی باشه که از دور حواسش به همه خوانواده ثامن هست مثل سپهر یاشاید هم بخواد انتقام بگیره و مرد نقاب دار باشه
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم❤️بله مرد نقاب دار هر کسی میتونه باشه ولی به زودی هویتاش افشا میشه😉مرسی که نظرت رو گفتی و همراه مایی💋
۳ سال پیشسلام سلام
2سلام نویسنده جون خیلی رمانه قشنگیه راجب روند داستانم باید بگم خلاقیتت تو بخش جنایی داستان خیلیی خوبه مطمئنم از خوندن رمانت پشیمون نمیشم کاشکی زودتر امیرسام دستگیر بشه نمیدونم چرا ازش بدم میاد
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم به جمع ما خوش اومدی❤️مرسی از اینکه با نظر دادن به من انرژی میدی🦋✨️قربون مهربونیت❤️بهت اطمینان خاطر میدم که از خوندنش پشیمون نشی😉
۳ سال پیشرها
2نیلوفر جون رمانت عالیه..پارت گذاری دقیق و قلم قوی و حوصله ای که میزاری و جواب همه رو میدی آدم رو جذب میکنه..فقط توروخدا عاشقانه های بهار و امیرسام رو بیشتر کن
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم🥰خوشحالم که رمان به دل تون نشسته✨️مرسی از همراهی و انرژی خوب تون🧡در مورد امیرسام و بهار هم که فعلا بچه هام مثل سگ و گربه میمونن😂
۳ سال پیشفرهود
1نویسنده در عرض چند پارت دو نفر شرحه شرحه شدن مطمئن باش یکنواخت نشده😂من بازم تاکید میکنم اگه بردیا امیرسام برادر نباشن کلمو میکوبم به دیوار.ولی جدا من با این رمان از مدرسه میام خستگیامو یادم می ره🫠
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلامم حسابی بهت خسته نباشید میگم💙خداقوت.مرسی که با نظر دادن به من انرژی میدی✨️ممکنه شاهد یک برومنس باشیم اما...بقیه اش رو جایز نیست بگم😁
۳ سال پیشیلدا
1آخی چه بد ، امیدوارم قلب بردیا یه روزی تسکین پیدا کنه . البته کار درستی کرد بین سام که از کودکی ازش مراقبت میکرده و بین بردیا که چندروزه بهش نزدیک شد ولی بد پشیمون میشه از حرفی که زد مطمن عالی بود
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام قشنگ من❤️😍 آره از این زاویه که نگاه کنیم دل آرا کار درستی کرد🌼
۳ سال پیشامنه
0مرسی عزیزم عالی بود
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍جات کنارمون خالی بود❤️مرسی از نظرت✨️
۳ سال پیشDr.MB
0بسیار هم عالیییییی ادامه بدید پر قدرت کار دل آرا رو دوست داشتم🥰
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام 😍ممنونم دوست عزیز💙 مرسی از همراهی تون✨️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
1منم قلبم درد گرفت آخ دلارا چرا قلب پسرمو شکستی آخرش کلی غصه میخوری ک چه آدمی رو از دست دادی البته حق داشت و گناه هم داشت بیچاره امیر مثل برادرشه و از بچگی باهاش بزرگ شده نمیتونه شاهد بی محلی هاش باشه