حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت پانزده :
فرشید نگاه پر از خشمش را به صورت نیکی دوخت. گوشی را برداشت و گفت:
ـ گمشو برو! من دختری ندارم.
ـ آخه چرا؟ چی شده؟
ـ از خونه گذاشتی رفتی کجا؟
ـ جای مطمئنیام. خیالت راحت باشه.
ـ خفه شو! از زندان دربیام بیرون، آدمت میکنم.
نیکی لبش را گزید و نگاهی به اطراف انداخت. خوشبختانه کسی متوجه گفتگوی آنها نبود و هر کسی به فکر ملاقاتی خودش بود. نمیدانست به گوش پدرش چه
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. وقت شما هم بخیر. ممنونم از نظرات گرم و انرژیبخشتون. خوشحالم رمان مورد پسندتون واقع شده ❤️💚
۱ سال پیشعالی
0بسیار خوب
۲ سال پیشساناز
0بسیار رمانش عالیه ♥️
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
بسیار ممنونم 😍♥️
۲ سال پیش،z
1سلام خدمت نویسنده عزیز کاش پارتاش رایگان بود،
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
سلام عزیزم. رمان حامی کتاب چاپ شده س و زمان پارتگذاری رایگانش تموم شده. با سکه هم می تونی بخونی ♥️
۲ سال پیشZ
0تا اینجا عالی خسته نباشی نویسنده جون
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم از محبتت 🙏♥️
۲ سال پیشالهه پودینه
0از خوندن این رمان خیلی لذت میبرم
۲ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏😍
۲ سال پیشاسرا
0یه دخترنوجون هرچقدرتلاش کنه قوی باشه بازهم نمیشه نیکی فقط ۱۸،۱۹ساله هست
۳ سال پیشآمینا
0چه پارت طولانی مرسی عزیزم مثال همیشه عالی🙃
۳ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏💞
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پری
0درود وقت بخیر و خسته نباشید خدمت شما خانم نعمتی تا به اینجا از خوندن رمان حامی بسیار خرسندم و از قلم شیوا گویا که رمان رو به صورت واضح و وارد شدن به اصل داستان و شخصیتها بدور از حاشیه و نگارش دیگر زوایای بی مورد به روی متن در آوردید تشکر می کنم