پارت دوازده :

دقایقی بعد نیکی به تنهایی سالاد را آماده کرده در حالی که حس می‌‌کرد سکوت مرگباری خانه را پر کرده شروع به چیدن میز کرد. در حین خوردن شام، نه مینا حرف می‌‌زد و نه پیمان و نیکی احساس می‌‌کرد غذا از گلویش پایین نمی‌‌رود. تنها کسی که گرسنه به نظر می‌‌رسید او بود که به خاطر جو ساکت و خفه نمی‌‌توانست به راحتی بخورد. مینا و پیمان هر دو شدیداً در فکر بودند و نیکی به خوبی می‌‌دانست این ناراح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    وای خیلی خوب بود کلی خندیدم 🤣🤣👏👏

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    باورکنیددندانپزشکهاوحشناکه اینکه توروی صندلی باابزاری ندونی چی به چی بالاسرت ایستاده 😱🤪

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️