پارت چهارده :

گذشته:
- بترکی آوا. خیلی زود اومدی یه ساعت هم هست داری با این اقدس بحث می‌کنی؟
- چیکار کنم خوب. هدم و خونه جا گذاشتم. دم در مقنعه‌م عقب رفت یه لحظه، گیر داد بهم.
- تقصیر خودته دیگه. ورداشتی موهاتو آبی کردی از اون سر دانشگاه نور بالا می‌زنه سرت.
پشت چشمی برای مینو نازک می‌کنم و با بی‌خیالی جوابش را می‌دهم.
- اصلا خوب کردم. به کسی چه ربطی داره؟ حال این اقدس خانم هم همچین گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • pegah raesi

    0

    فعلا که عالیه ممنون

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزید🙏🏻🙏🏻❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️