پارت پنجاه :

بردیا کنار فواره ایستاده بود تا امیرسام آماده بشود. به پنجره اتاق دل‌آرا خیره شده بود. زیر لب زمزمه کرد
_با اینکه امروز صبح دیدمت اما باز دلم می‌خواد ببینمت.چه بلایی سرم اومده ؟
در افکار خود غوطه‌ور شده بود که ثامر به باغ آمد.
_من دارم میرم آزمایشگاه !سپهر به فرمول جدیدی رسیده.
_یادت نره که فقط بهت سه‌ماه فرصت دادم.
_یادم نرفته.هر سرنخی پیدا کردید به منم خبر بده.
برد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    چقد معمایی شده داستان.. شاید برادر بردیا باشه یا سپهر باشه چن وقته از سپهر خبری نیست

    ۱۲ ماه پیش
  • سحر

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام به اخرین گلوله خوش اومدید❤️امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید😍

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    من فک میکنم مرد نقاب دار سپهرِ

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به زودی زود متوجه هویتش میشی😍چیزی نمونده...

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    1

    واییییییییییی عاشق همکاری این بردیا امیرسام شدمممممم 😂دشمن نشن یه وقت هاااا ❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    این دو نفر یه روز دوستن یه روز دشمن😂💖

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    0

    فقط دوستیشون 😂😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بذار بری جلوتر.نمونه بارز پت و مت هستن😂❤️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    میتونه کار سپهر باشه آتش سوزی؟ تارگتم روشه نمیدونم چرا عالی بود مرسی نیلوفر جون💋💋

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به‌به😍 کی اینجاست❤️ یکم جلوتر بری مشخص میشه عزیزم😁 من اسپویل نمیدم😁😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    بله بله میدونم اسپویل نمیدی دوست دارم زودتر برم جلوتر ببینم اهیر(اگه اسمشو اشتباه نگفته باشم🙈) کیه اصلا فکر نکنی اطلاعیتو خوندماااا😁😎ولی کارای دانشگاه نمیزاره😪🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    با درس و کارای دانشگاه خسته نباااشی عزیزم😍❤️ در مورد آهیر هم که باید بگم یکی از کارکترهای منفی‌مونه😁 البته دوستان فعلا روش کراش زدن😂😂

    ۲ سال پیش
  • ستایش چولایی

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم 😍 بله ممکنه هر چیزی باشه❤️🥲

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم.بله امکانش هست❤️🤔 داخل پارت‌های آینده کاملا مشخص میشه🥰

    ۳ سال پیش
  • نگار

    0

    ولی واقعاً دیگه دور از ذهن که بهار از دلارا و امیرسام کینه به دل نگیره

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دل‌آرا چرا عزیزم ؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!