در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفتاد و ششم :
*****
تصویر تلویزیون مدام خط میافتاد و قطع میشد. مرتضی بالا پشت بام رفته بود تا آنتن را بچرخاند. گلشن متکای سفید و قرمز نرمی را به آغوش گرفته بود و دستش را زیر پیشانیاش ستون کرده بود. ستاره چهار زانو کنارش نشسته بود. دستش را جلو برد و دست گلشن را گرفت تا توجه او را به خود جلب کند. با صدای خیلی آرامی پرسید:
- واقعا فرهاد رو از سر خودت باز کردی؟
گلشن نگاهش را به چشمان قهوهای او د
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همه چیز با موسیقی قشنگ تره🥲💚
۳ سال پیشلیلی
0با سلام وعرض ادب نگارشت بسیار عالی است ارائه های ادبی را رعایت می کنی امیدوارم داستان باهمین کیفیت به پایان برسد در ضمن می تونی تو بعضی زوایا از مکانی طرف بیشتر شرح بدی تا ما از اون محیط تجسم بهتری
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنونم از لطفت و ممنونم از نقدی که وارد کردی😍💚مکان ها رو توصیف کردم منتها هر مکانی رو یک بار و در باقی پارت ها دیگه در حد جزئی که از حوصلهی خواننده هم خارج نشه
۳ سال پیشرمان خون
0من شدیدا وابسته شدم به این رمان.شخصیت های جذاب به خصوص فرهاد که اصلا نگم برات🥲رمان خیلی منظم پارت گذاری میشه واقعا مرسی آزاده جون❤️صحنه های شدیدا احساسی و قشنگ. مثل یه فیلم میبینمشون🥺بهترین عاشقانه
۳ سال پیشرمان خون
0آخی خیلی دلم واسه فرهاد میسوزه💔 یه کاری کرده حالا هم توش مونده بیچاره.گلشن هم حالا کوتاه بیاد دیگه... مرد به این جذابی داره از دستت میره خانوم🙁
۳ سال پیشآرامش
0کسی مرتضی بدبختو صدا کرد یا هنوز داره آنتن میتابونه🤔😂 گلشن مثل همیشه یکم زیاده روی می کنه به نظرم،کار فرهاد درست نبود اما..یه جوریه که انگار فقط همیشه به خودش حق میده🤦🏻مرسی آزاده جون،🤗🌹💚
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم💚 گلشن بیشتر میترسه که دوباره شکست بخوره
۳ سال پیشنسترن بانو
0منم کنجکاو بودم ببینم پیمان با کی داشته حرف میزده اونم این همه طولانی با یه لبخند روی لبش اونکه فرهاده؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مشخص میشه ولی شخص خاصی نبوده. اونکه فرهاده رو متوجه منظورت نشدم
۳ سال پیشنسترن
0منظورم اینه که منکه خواننده ی رمانم حساس شدم ببینم با کی داره حرف میزنه،اونکه فرهاد عاشق پیشست از اون لحاظ که فک میکرده گلشنه ولی نبود.علامت سوال هم اشتباهی آخر نظرم اومد دیگه نتونستم پاکش کنم شاید
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
الان کاملا متوجه شدم... همینه! بیچاره فرهاد شوک بهش وارد شد
۳ سال پیشنسترن
0شاید علامت سوال اشتباهی باعث شده منظورمو متوجه نشین
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله دقیقا! الان که توضیح دادید فهمیدم که علامت سوال باعث شده متوجه نشم. مرسی بابت توضیح🫂
۳ سال پیشنسترن
0خواهش میکنم آزاده جون🧡
۳ سال پیشپرنیا
0ب معنای واقعی فرهاد گرخید 😂😂 گلشن قدرنشناش فرهاد داره پر میکشه و تو هنوز میخای اثبات کنی دوستت داره؟ عاقا یکی جواب مرتضی رو بده طفلی 😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
میگن که مرتضی هنوز داره آنتن رو میچرخونه🤣 حالا یه درصد فکر کن شناسنامه فرهاد رو ببینن اینا🤣
۳ سال پیشMina
1هر چقدرررر از قشنگی این رمان بگم کمه واقعا😍😍👏👏
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم😍💚
۳ سال پیشسیمین
0🤣🤣🤣طفلی مرتضی و اینکه عجیب منو یاده اون شخصیت نوید محمدزاده توی ابد و یک روز میندازه . من چنتا پارتو یکجا باهم خوندم که اتفاقاتو پشت سرهم بخونم بلکه گلشن از خره شیطون پیاده شه که هنووووز پیاده
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بله شما دومین نفری هستید که مرتضی رو شبیه نوید محمدزاده میبینید🤭 دقیقا خیلی شباهت دارن قبول دارم به خصوص صداشون توی همون نقش که گفتید
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
از نظر صدا و هیکل کپی خودشه
۳ سال پیشmoon
1بفرما گلشن کی ضرر کرد تو یا فرهاد؟؟؟ 🤣💔💔
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ببخشید شما.... بین این همه رمان.. چرا واسه من کامنت گذاشتید؟🤣
۳ سال پیشسارا
1گلشن خانم فرهاد داره از دستت میره حالا تو هی بشین برا خودت دودوتا چهارتا کن وااای رو اعصابمههه این مادربزرگه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حالا ما این همه به گلشن هشدار بدیم فرهاد از دستش نره... کیه که گوش بده؟ قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
۳ سال پیشفرگُل
0امان از دست این گلشن، برای مرتضی هم دلم میسوزه🥲
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرتضی که این همه هم بیخودی سر آنتن حرص خورده حالا...🥲
۳ سال پیشالهه
0قبول نیست من داشتم رمان و میخوندم تو فکر این بودم بیام تو نظرات بنویسم دلم برای مرتضی میسوزه که هی الکی آنتن و چرخوند ولی شما خودت گفته بود اینو. 😁😁
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اره این سری خودم همه نظرها رو گفتم توی اطلاعیه... تحمل نداشتم🤭
۳ سال پیشمریم بانو
0وای بچمون دیدی چ هول برش داشت سریع زنگ زد گلی🤣
۳ سال پیش
| نویسنده رمان
نزدیک بود سکته کنه بیچاره💔🤣
۳ سال پیشایلما
0یه ذره میشه امیدوار بود ب گلشن کم کم داره راه میفته🤣ممکنه پشت خطی پیمان گلشن باشه😏ک مثلا بخواد فرهاد واونجوری امتحانش کنه
۳ سال پیش
| نویسنده رمان
نه پشت خطیش گلشن نبود. شماره گلشن آزاد شد در حالی که پیمان هنوز داشت حرف میزد
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0آزاده جونم این که داخل بعضی از پارت ها آهنگ هست خیلی خوبه حس آهنگ خودن با رمان خیلی خوبه😍❤️وایییی این قمرالملوک چه گیری داده بابا همو دوست ندارن تو هتل اونم🤦 ♀️🙆