پارت چهل و هفتم :

هر دو پاکت را بر روی میز در مقابل سرهنگ محمدی قرار داد.با باز شدن در حسین نیز به جمع آن‌ها اضافه شد.بعد از درگیری فیزیکی با دلاوری ،کبودی روی صورت‌اش جا خوش کرده بود.بردیا دستی به صورت حسین کشید.
_ناکس بدجور داغونت کرده!
سرگرد یوسفی ابروهایش را بالا داد.
_نبودی که رفیقت رو لت و پار کردن.
سرهنگ محمدی روبه هر دو پسر کرد و گفت
_اگر بگو و مگو تون تموم شده به کار بچسبیم.
هر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    بردیا و امیرسام در یک مکان چن ساعت باید همو تحمل کنن

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه شود😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    شاید سپهر یا برادر بردیا باشه

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممکنه...🧐😁

    ۱۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واای رفته رفته معمایی و هیجانی میشه عالیههه واقعاااا😍😍

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت برم😍😍❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • نازنین

    1

    خیلی خیلی عالیه تا اینجایی داستان

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام به آخرین گلوله خوش اومدید😍 امیدوارم تا انتها از خوندنش لذت ببرید❤️

    ۲ سال پیش
  • پریسا؛

    1

    نکنه مرد نقاب دار سپهر باشههههههه شت😑

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممکنه باشه...ممکنه نباشه😁

    ۲ سال پیش
  • معظمه

    3

    و منی ک دارم عاشق نقش منفی رمان میشم 🤦 ♀️😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    کاملا طبیعیه😂👌🏻

    ۲ سال پیش
  • ملیس

    1

    واییییییییییی فکرکن امیرسام با بردیا دوست بشن 😂✨️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بذار برسی جلوتر🤣

    ۲ سال پیش
  • بهبهبارخب

    0

    حس میکنم همون پسره سپهره

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یکم که جلوتر بری مشخص میشه😁❤️

    ۲ سال پیش
  • سارا

    3

    سلامممممم من اومدم، ای وای دارن میسوزن که، یه حسی به من میگه اون سپهره مرد نقاب دار🤔🤔🤔

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام قشنگممم😍 به زودی مشخص میشه❤️😁

    ۳ سال پیش
  • م

    2

    وای😳😳😱😱😱خدا کنه نجات پیدا کنن

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    در پارت های بعدی مشخص میشه عزیزم💛💛

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    4

    چرا حس میکنم این فرد( قاتل )برسام ، برادر بردیا ست🫥

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به زودی مشخص میشه 💜

    ۳ سال پیش
  • فرهود

    3

    با اینکه میدونم بهار و امیرسام برای همن متاسفانه هنوزم امیدم نا امید نشده که بردیا و امیرسام برادر باشن😂حتی به خاطرش حاضرم بهار دختر ثامر نباشه..و اینکه کاش امروز پارت هدیه بزارین خواهش🥺🌹

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی که همیشه با نظر دادن به من انرژی میدی💙 اما متاسفانه امروز پارت آماده ندارم که هدیه بذارم🥺🥲 در مورد امیرسام و بردیا هم باید منتظر موند🤭

    ۳ سال پیش
  • یلدا

    3

    ای وای داره هیجانی میشه اونم بد عالی بود مرسی که خوش قول هستید و پارت ها را سر موقعه می ذارید و ارزشمنده ، این رمان قرار نیست ساده تمام بشه😏معما پشت معما

    ۳ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی از انرژی خوب‌ت عزیزم😍❤️ وجودت همیشگی🥰

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    در پارت‌های آینده مشخص میشه عزیزم🧡

    ۳ سال پیش
کپی شد!