پارت سی :


***
- دانیار داداش، ناراحت نشی‌ها، ولی خیلی جوگیری!
این دقیقاً حرفی بود که متین ساعت هفت صبح و بعد از نیم ساعت حرف زدن من، به بی‌تفاوت‌ ترین حالت ممکن و با صورتی خواب آلود به زبان آورده بود!
اخم کردم و گفتم:
- من جوگیرم؟!
کلافه تکه‌ی نان سنگکی که در دستش بو

رمان تمام شده است و به درخواست نویسنده به علت چاپ، امکان مطالعه آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    دانیارنمیخادمتکی به پدرش باشه هیچکی حرف این پسرمون نمی فهم 😭

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    بله😂😂

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.