پارت بیست و نهم :

به خانه که رسیدم، از تاکسی پیاده شدم و در حیاط را با کلید باز کردم. داخل رفتم و یک راست به ورودی خانه نزدیک شدم. آن را هم گشودم و آرزو کردم هیچ کدام از اعضای خانواده در پذیرایی نباشند که مجبور باشم با آن ها هم صحبت شوم. و همان‌طور هم شد... داخل که رفتم خانه در سکوتی سنگین غرق بود و ه

رمان تمام شده است و به درخواست نویسنده به علت چاپ، امکان مطالعه آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    توحسابش ۱۰۰داره بعدباکفش تادم اتاقش رفت دم دراتاقش کفش دراوردچراداخل اتاقش باکفش نرفت

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    با کفش رو تخت می‌خوابید عزیزم؟😂

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.