میانبر به تباهی به قلم ستاره لطفی
پارت یازده :
صدایِ خرناسی عجیب به گوشش رسید. نمیدانست چهکار کند. لرزش دستانش و نفسهای بریدهاش حالش را بد کرده بود. فضا بهقدری خفه بود که احتمال داشت هرلحظه نفسش قطع شود و عاجزانه، تمنا میکرد برای قدری اکسیژن.
بوی تعفن و نم دیوارها، برایش بسیار عذابآور بودند. صدای قدمهای آن کالبد هرلحظه نزدیکتر میشد و آنیا هراسناکتر از قبل. صدایی تمسخرآمیز، در هتل اکو شد:
- میانبُر به تباه
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
میم
0اره جایحساسی تموم شدکاش تعداد پارتارو بیشتر میکردین من چند روزه منتظر پارت جدیدم