پارت یازده :

صدایِ خرناسی عجیب به گوشش رسید. نمی‌دانست چه‌کار کند. لرزش دستانش و نفس‌های بریده‌اش حالش‌ را بد کرده بود. فضا به‌قدری خفه بود که احتمال داشت هر‌لحظه نفسش قطع شود و عاجزانه، تمنا می‌کرد برای قدری اکسیژن.
بوی تعفن و نم دیوارها، برایش بسیار عذاب‌آور بودند. صدای قدم‌های آن کالبد هرلحظه نزدیک‌تر می‌شد و آنیا هراسناک‌تر از قبل. صدایی تمسخرآمیز، در هتل اکو شد:
- میانبُر به تباه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    اره جایحساسی تموم شدکاش تعداد پارتارو بیشتر میکردین من چند روزه منتظر پارت جدیدم

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    پارت داریم مجدداً 💕

    ۳ سال پیش
  • Fati

    0

    وای چه جایه حساسی تموم شد🥲

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    😁

    ۳ سال پیش
  • Negin

    1

    خیلی داره خفن و هیجان انگیز میشه بی صبرانه منتظر پارت بعدیم😅🥰

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    ممنون ✨

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️