پارت شصت و چهارم :

فریال ناامیدانه نُچی کرد و به مادرش نگاه کرد. چند ثانیه طولانی توی همان حالت نشستند و بعد آن‌ها هم به سمت سالن بزرگ عمارت به راه افتادند.
فرهاد نشسته بود کنار مادربزرگش و سر به سرش می‌گذاشت. قمرالملوک داشت می‌خندید.
- پسره‌ی بی تربیت! یه روز میاد خون به دلم می‌کنه... یه روزم میاد منو می‌خندونه!
فرهاد گونه‌ی مادربزرگش را بوسید و گفت:
- چون به خودت کشیدم! کینه تو دلم نگه نمی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • غزاله

    0

    سلام سلام آزاده جون کلی دلم تنگ شده بود برای خودت و شخصیت های رمانمون، تا اینجارو خوندم و بی صبرانه منتظر ۱ ساعت و ۵۶ دقیقه دیگم بدرخشی تا اینجا ک عالللی😍🍀

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    من بلاخره اومدم😂😂 مثل همیشه عالی بود آزاده جان،مرسی عزیزم🌹🌹 منتظر ابراز علاقه فرهاد به گلشنم،البته اگه گلشن دوباره نگه پیمان اینه،پیمان اونه😢😢کلا خرابکاری نکنه دیگه،وای امشب پارت داریم😍😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بالاخره خوش اومدی😍💚 گلشن خانوم به حرف آرامش گوش کن و کلا خرابکاری نکن دیگه😁

    ۳ سال پیش
  • فرگُل

    0

    با نظر بقیه موافقم، بهتره دیگه فرهاد هم ابراز علاقه بکنه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    توی چند پارت آینده😍

    ۳ سال پیش
  • moon

    0

    خیلی خوب بود ولی فک کنم فرهاد رو لک لکا آوردن برا عطا😂😂💔ولی رفتار شخصیت ها نرماله اگه فرهاد هم به گلشن بگه دوستش داره خیلی خوب ترههههه و ترمه کاش یکم غرور این وسط وجود داشت 🥲💔

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    راست می‌گی‌ها! دقت نکرده بودم🤣 حتما لک لک ها اوردنش🤣

    ۳ سال پیش
  • زهرا_هستم

    0

    من اومدممممم... عالیییی بودا

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش اومدی😍💚 مرسی🫂

    ۳ سال پیش
  • سیمین

    0

    بنظرم دیگه وقتشه فرهاد ابراز علاقه کنه بش لاقل یکم بش بگه گلشن مهمه براش منکه به شخصه دوس دارم فرهاد و گلشن عاشقه هم بشن تند تند پارت بزارین توروخدا من دوس دارم زودتر بدونم چب میشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خودمم دوست دارم بیشتر از این پارت بذارم ولی برام شدنی نیست بدقول میشم اگه روزا رو بیشتر از این کنم💔😢

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد می‌ترسه که بهش بگه. وقتی گلشن مدام از پیمان پیش فرهاد می‌گه چطوری بهش بگه؟😢

    ۳ سال پیش
  • سیمین

    0

    به فرهاد فکر نمیکنه چون فکر میکنه فرهاد دوسش نداره و قراردادی ازدواج کردن وقتی گلشن بدونه فرهاد دوسش داره اونم بش علاقه مند میشه و فرهاد دیگه واقعا باید بش بگه دوسش داره یا میشه یا نمیشه دیگه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا همینه😍 نمیدونی چقدر خوشحال شدم از کامنتت😍😍 گلشن نسبت به فرهاد اصلا بی میل نیست ولی فکر می‌کنه احساسی بهش نداره و نمی‌خواد وابسته بشه

    ۳ سال پیش
  • سیمین

    0

    جان من تو پارت ۶۵ اینارو بهم برسون منم به زندگیم برسم از بس ذهنم درگیره ایناس

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فعلا تا چند پارت آینده گلشن و فرهاد رو داریم فقط😍💚

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سعی کردم توی دیالوگ های گلشن اینو به خواننده بفهمونم و خیلی خوشحالم که تونستم😍😍

    ۳ سال پیش
  • نفس

    0

    فک کنم فرهاد حالا حالاهاهم حرکتی نمیزنه تا اینکه گلی خانوم ما با کاراش دیگ طاقت فرهادو از دست بده دیگ اینجا میشه استارتی زد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه می‌گه به زودی😍

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    0

    اره منظورم گلشن بود اشتباه شد

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    آزاده جونم مرسی بابت رمان قشنگت🥰 و اینکه فک کنم اگه فرهاد این احترامو بذاره کنار و یحرکتی بزنه گلشن شاید رفته رفته دیدش نسبت بهش عوض شه.رفتار گلشن با پیمان بخاطرکاری ک باهاش کرده خوبه ولی بلاتکلیفه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت پرنیاجان🫂💚 خواهش میکنم😍 دیگه بالاخره فرهاد هم باید یه حرکتی کنه و انجام میده🤗✨

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    فکر کنم حالا حالا ها نگه که گلشن دوست داره آخه گلشن هنوز از پیمان پیش فرهاد حرف میزنه رفتارگلشن با فرهاد اصلا قشنگ نیست رفتارش با پیمان عصبی هست رفتار فرهاد نسبت به ترمه تهاجمی هست

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا همینه!هنوز از عشق سابقش حرف می‌زنه و فرهاد هم می‌دونه که دل گلشن هنوزم با پیمانه حالا هرچند که گلشن خودش انکار می‌کنه

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    سلام اول اینکه تبریک 😍مثل همیشه عالی 😘1چون دیگه تحمل کم محلی گلشن ونداره ابراز علاقه میکنه ۲گلشن دیگه شورش ودراورده 😁۳ دو دله درموردپیمان باید کلن به فرهادفکرکنه😍۴فرهادرفتارش بجاست دختره نچسب😏

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حالا ببینم فرهاد کی و چطور از احساسش می‌گه😍💚

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    این ترمه هم دیگه شورشو درآورده عه آخه دخترهم انقدرآویزون🚶🏼 ♀️ فرهادجان هم بایددست به کارشه دیگه هیچ کاری نمیکنه توقع داره گلشن عاشقش هم بشه😁 گلشن هم که قربونش برم ماست خب یکم دلبری کن دخترم😌

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد کاری نمی‌کنه چون امیدی نداره می‌دونه که گلشن هنوزم پیمان رو دوست داره. همونطور که توی هتل بهش گفته بود که تو هنوزم دوسش داری و این کاملا واضحه💔

    ۳ سال پیش
  • مهدخت

    0

    ای بابا ترمه ی کم شخصیت و غرور نداره هی دنبال فرهاد میگرده اویزون بودنم حدی داره اخه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره واقعا! من بودم نگاش هم نمی‌کردم

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مهلای عزیزم😍💚

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    0

    اول میخوام از نویسنده بابت رمان خوبشون تشکر کنم والا به شخصه از شخصیت ترمه هیچ خوشم نمیاد خیلی آویزونه به گلشن حق میدم سرد باشه و شخصیتشو دوست دارم من انتظار دارم فرهاد بااحساساتش به ترمه عشق ثابت کنه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم😍💚 منم از شما ممنونم که می‌خونید و کامنت می‌ذارید🫂 فکر کنم آخرش منظورت احساسات فرهاد به گلشن بود. یا واقعا ترمه؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!