در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت و سوم :
*****
صدای چراغ راهنما خش انداخت روی سکوتی که در فضای کابین ماشین حکم فرما بود. گلشن به سختی لای پلکهایش را از هم گشود اما بعد با همان سرعت باز هم خوابش برد. سرش را گذاشته بود روی شیشهی بخار گرفته و به یک خواب راحت فرو رفته بود.
فرهاد بالآخره ماشین را توی پارکینگ آپارتمان و توی شمارهی بلوکش پارک کرد. پیاده شد و صدای بسته شدن در، اکو انداخت توی پارکینگ سرد. با احتیاط در سمت گلشن را
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ارزو
0وووای اونجایی که گفت ولی برنامه اصلا این نبود
۷ ماه پیشمریم بانو
0پ کو اطلاعیه من منتظر بودم🤣
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مریم بانو جان بیا این دفعه اطلاعیه گذاشتم😍💚
۳ سال پیشهانیه
0آخیش چند پارت عقب بودم رسیدم بهتون😁 مثل همیشه خیلی عالی بود👌🏻❤
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنون😍💚
۳ سال پیشسارا
1دلم برای ترمه میسوزه عشق یه طرفه خیلی سخته ،اونم عشق از طرف دختر ،آزاده جونم این سری اسمامورو بزار اطلاعیه، ببینیم کیو از قلم انداختی،بعدیه بحث وقهر که چرااسم من نیست😁😂کلا یکم تنم میخاره🤣
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
معلومه که همچین ریسکی نمیکنم😁
۳ سال پیشسارا
0بابا آزاده جون بیااین کارروبکن من همه رو گردن میگیرم😂فکرکنم اول اسم منو جابندازی🤣🤣
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه من با این طناب پوسیده توی چاه نمیرم🤣
۳ سال پیشمهدخت
0ترمه مث چسبه لامصب
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اصلا از همچین افرادی خوشم نمیاد😕 غرور واسه یه آدم خیلی مهمه!
۳ سال پیشپرنیا
0گلشن=آب یخ و ترشی .د لامصب فرهاد پیشته ی حرکتی بزت خووووو 😒
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
حرکتی که نمیزنه هیچ تازه بی شعور کفشاشو هم بر نمیداره😕
۳ سال پیشسیتا
0این الان مرور خاطرات تولد ترمه بود یا دوباره تولدش هست که فرهاد اومده
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه اولش یادش میاد چجوری فهمیده مادربزرگش اسمشو روی فرهاد گذاشته بعد که ذهنش بر میگرده به زمان حال فریال میاد پیشش اینم بهش میگه فکر میکردم امشب هم مثل شب تولدم نیای
۳ سال پیشایلما
0خدا بدنده ایشالا زودترحالتون خوب بشه😍
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم🫂💚
۳ سال پیشایلما
0همش باید حرص رفتارای گلشن بافرهاد وبخورم😕
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
و ادامه هم دارد شاید🙁
۳ سال پیشنفس
0فک کنم آزاده جون یادش رفته اطلاعیه بزاره
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه یادم نرفته فکرم دیگه کار نمیکنه واسه اطلاعیه. بشینم فکر کنم ببینم دیگه چه حرفی مونده بزنم😁
۳ سال پیشنفس
0ینی کی میرسه ک این ترمه کلا ت رمان نباشه😂آیا امکانش هست؟؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدانم🤣
۳ سال پیشSana
1اطلاعیه امشب ؟
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مریضم فکرم واسه اطلاعیه کار نمیکنه🙁
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
2تو این داستان همه بی گناهن و عاشق،پیمان،گلشن،فرهاد حتی ترمه:)🙂