در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت و دوم :
شب هوا آنقدر سرد بود که استخوان میترکاند. بر خلاف شبهای دیگر به خاطر همین سرما توی حیاط بر روی تخت چوبی محبوبشان ننشستند.
به دور کرسی نشسته بودند و یک کاسه بزرگ تخمه داغ به همراه یک ظرف میوه وسایل پذیرایی شان بودند.
مرتضی ظرف میوه را به سمت فرهاد گرفت و گفت:
- بفرما بخور مظفری!
فرهاد پرتقالی برداشت.
- ممنون.
از لحظهای که آمده بودند مرتضی مدام گلشن را با نگاهش بران
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
0نیمچه باقالی میگه شوهر کردی چیکار به من داری 😂😂🤣جررر میگه *** وای خدا😂😂😂🤣ولی خدایی مرتضی خیلی خوبع در کنارش حواسش به تک خواهرش هم هست ولی گلشن نمی فهمه اینو
۸ ماه پیشمینا
0این بار سومیه که دارم این رمان معرکه رو میخونم واقعا رو دستش نیست.هر بار هم که میخونم برام تازگی داره واقعا فوق العاده مینویسی🔥🔥قشنگ سریاله
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی از محبتت😍خوشحالم دژاوو در نظر مخاطبینش انقدر خواستنیه که برای بار چندم میخوننش😍😍
۲ سال پیشتسنیم
1این مرتضی به خدا شده کراشم بدین کراشمو ببرم 😂😂😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا اگه مرتضی رو ببری فرهاد به جونت دعا میکنه😂 خیلی عاصی شده از دستش
۳ سال پیشFatemeh
0عااااالی بود😘❤
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی😍✨
۳ سال پیشفاطمه
0سلام،تبریک میگم به نویسنده عزیز با قلم زیباشون. امیدوارم پایان خوشی داشته باشه. از اینکه رمانتون رو دنبال میکنم خیلی خوشحالم، موفق باشید♥️🌹
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍💚 خیلی ممنونم ازت😍💚 انیدوارم تا پایان رمان کنارم باشید و لذت ببرید🫂
۳ سال پیشپرنیا
0موری ی دونه باشی😂😂😂😂😂😂😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😁💚
۳ سال پیشفرگُل
0جدی فرهاد خیلی قشنگ عاشقه اَه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍💚
۳ سال پیشSana
0از رمانای کتابی متنفر بودم ولی آقا یه جوری مینویسی حتی اگه بدتم بیاد می خونی خیلی قشنگع رمانت♥️♥️♥️♥️♥️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم از لطفت عزیزم😍💚 خودم فکر میکنم به این دلیل که دیالوگ نویسی ها رو کاملا محاورهای انجام میدم🧡
۳ سال پیشزهرا_هستم
0وای خدا😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😁💚
۳ سال پیشسیتا
0فرهاد برای مرتضی کادو نخریده چرااا گلشن رو هم ماه عسل *** نمیبره 😁
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
رسمها رو بلد نیست طفلی🥲
۳ سال پیشmoon
1هعی این بچه(فرهاد) دلش کوچیکه با چیز های کوچکی هم خوشحال میشه پارت قشنگی بود
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اره واقعا همینقدر سریع خوشحال میشه🥲
۳ سال پیشایلما
0عالی بود گلم😘 دیدین چه عزیزه فرهاد 😍😁دوستداشتنی 🤩
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍💚💚
۳ سال پیشمریم بانو
0مرسی که تو این پارت موری بود دلم تنگش بود🥲😀
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم خودمم دلم تنگ شده بود😁
۳ سال پیشنرگس
0مرسی گلی
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم🫂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

چیپسی
0مرتضییییییی جیگرتو بقولم 😍🥰😂🤣