پارت سی و یک :
آراس کمی مکث کرد و نفس عمیقی کشید.
تمام چیزهایی که یادش بود را تک به تک مرور کرد.
نمیدانست راه درست بیان حرفهایش چه بود.
تا به آن روز هیچوقت فکر نمیکرد که یک جای این کار و زندگی اشتباه بود.
دلنیا تمام باورهایش را داشت به چالش میکشید.
باعث شده بود به همه چیز بیش از اندازه دقت کند.
کارهایی که قبلا هیچ شکی به درست بودنشان نداشت، حالا برایش مهم شده بود.
تک به تک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0چه خوب که با حرف زدن میخوان مشکلو حل کنن واقعا چن ساعت وقت بذاری و حرف بزنی خیلی چیزا درست میشه
۴ ماه پیشZahra kh
0همیشه که نمیشه با دعوا چیزی را جلو برد بفرما الان اینا اروم حرف دارن میزنن و هم راهم تقریبا درک میکنن
۴ ماه پیشفاطی
0عالی
۲ سال پیشحنانه
1چه مسالمت امیزو بااحترام🤩
۲ سال پیشZahra
2دمش گرم این دختر ملکه ایه برا خودش😍🔥
۲ سال پیشMohanna
1Perfect
۳ سال پیشایلما
0خیلی دلنشین 🤩آمنه جون😍🥰
۳ سال پیشزهره
1اگه بشه شنید خوب بشه. واییییییییییی نمیشه و من تو دنیای واقعی جدا نمیتونم کنار بیام و بگذرم. عالیه رمان، ممنون ک سه پارت گذاشتین، متشکر 🌷🌷🌷
۳ سال پیشاسرا
1عالیه خانم آبدار😘
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0آره دلنیا مثل امروز که تمام تلاشتو کردی جوابشو ندی و ندادی باش و زیاد خزال رو جدی نگیر انگار اونم کیه