ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت بیست و پنجم :
گردنم رو جمع میکنم و پشت سرهم پلک میزنم و اشکهام بیوقفه عین ابر پاییزی میبارن:
-نه نه نه به خدا نه. صدا... صدا...
آب دهنم توی گلوم میپره و مکرر سرفه میکنم. عصبی فریادی سر میده و من بوی سوختگی و صدای آتیشسوزی رو واضح میشنوم. گوشهام هنوز از شدت انفجار زنگ میزنه. همین که فشارش دستش از دور گردنم کاسته میشه، فورا سر میچرخونم و ویلایی که توی آتیش میسوزه نگا
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
🫠🫠🫠
۳ سال پیشسبز
1نازنین جان میشه قیمت وی آی پی را بگید
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
۲۰ تومن، خوشگلم
۳ سال پیشسبز
1اولین رمانی هست که می خوام وی آی پی شا بگیرم چون برام جذابه و ارزش داره نازنین جان شنبه واریز می کنم حسابت
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
باعث افتخاره خانم. لطف میکنی
۳ سال پیشآرامش
0مثل همیشه عالی❤️🤩😘😘😘 حرف نداری عزیزم🤩❤️❤️❤️ یه دونه ای عزیزم🤩🤩❤️ رمانات برای من مثل یه مرحم میمونه که میام میخونم و از دنیای بیرون غافل میشم،مرسی بابت بودنت🌹🌹
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
الهی شکر که به نگاه نشستهن قشنگم
۳ سال پیشنفس
0پارت خیلی خوبی بود دست گلت درد نکنه
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
فدای شما
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0عالیه وآداش چقدرنفرت انگیز