در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت :
*****
گلشن ایستاده بود کنار یک صندلی زرد بد رنگ و صورت مشتریاش را اصلاح میکرد. ستاره به او گفته بود حالا که زن فرهاد مظفری است دیگر احتیاجی به کار کردن ندارد اما او نمیخواست شغلش را از دست بدهد و خودش را تمام و کمال متکی به فرهاد ببیند! حالا هر چند شغلش کم درآمد و خیلی کوچک بود اما احساس میکرد برایش کافی است.
صدای زنگ آیفون توی سالن پیچیده شد. نرگس آمد توی اتاق و گفت:
- گلشن
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم لطف داری🥺💚💚 بعد از اتمامش میتونی بیای سراغ مونالیزا. کاراکتر اصلی رمان مونالیزا فریال هستش و شخصیتهای دژاوو هم حضور دارن
۲ سال پیشفاطمه
0ولی من هنوز پیمان رو درک نمیکنم حداقل میتونست دلیلش رو بگه و بعد ترکش کنه
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
شایدم دلیلش گفتنی نبوده🤔
۲ سال پیشنری
0من تازه این رمان و شروع کردم و واقعا عالیه خسته نباشی آزاده جان پرقدرت ادامه بده❤️❤️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم خوش اومدی به دژاوو😍💚
۳ سال پیشستاره
0مردم برای فرهاد 🥹🥲پیمان هم مظلومه دلم سوخت براش🫣😁
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هر دوتاشون دوست داشتنیان💚🥺
۳ سال پیشفاطی
0کاش گلشنم عاشق فرهاد میشد🥲
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چرا گفتی میشد؟ بگو بشه! هنوز رمان ادامه داره و هنوز امیدی هست🌱🥲
۳ سال پیشنرگس
2نویسنده جان بزار با فرهاد بمونه به هم دیگه عاشقشون کن ولی من فرهاد دوست دارم چون مرد مرد
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فکر کنم گلشن با هرکی بمونه طرفدارای اون یکی ناراحت بشن 😢 چه کنم من...
۳ سال پیشایلما
0گلشن بافرهاد بمونه خیلی بهم میان😍
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤔
۳ سال پیشزهرا_هستم
1همچنان طرفدار فرهاد😎💯
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بمون دارم پارت بعدی رو الان میذارم😍
۳ سال پیشامنه
0سلام خسته نباشی ازاده جون.من نمیدونم دلم با حال زندگی خودم بسوزه یا فرهاو پیمان. خودم دل شکسته تر از همه ی عالم هستم😭😭برام دعا کنید اون چیزی ک میخام اتفاق بیفته😔😔
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزم💚 امیدوارم بشه برات🫂
۳ سال پیشمحدثه
0خیلی هم عالی♥
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚😍
۳ سال پیش.
0تنها رمانی که با اشتیاق میخونم و همزمان حرصم میخورم😭😂😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
باور کن خودمم😂 با اشتیاق مینویسم.. همزمان هم حرص میخورم.. چه وضعشه...
۳ سال پیشSana
1می شه کاری کنی بره با پیمان اونم گناه داره 💙
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فکر کنم یه بار دیگه باید بین پیمان و فرهاد نظر سنجی کنم😂 البته رمان تقریبا تموم شده و اینکه فعلا رابطهی اینا هم قطعی نشده و میلنگه باید دید ببینم فرهاد میتونه حفظش کنه یا نه
۳ سال پیشهلن
1دلم هم به حال پیمان میسوزه هم به حال فرهاد 💙
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
هر کدومشون به یه طریقی مظلوم هستن واقعا
۳ سال پیشرزا
1مثل همیشه بی نظیر ولی من دلم برا پیمان می سوزه طفلکی 😴😴
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پیمان مقصر نبوده🥲
۳ سال پیششفق
1زیبا و دلنشین ، همیشه میخونم ولی خیلی وقتها یادم میره کامنت بزارم ببخش عزیز وقعا هم خودت وهم رمانتو خیلی دوست دارم آزاده جان💚🤍🧡
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت مرسی😍💚
۳ سال پیشالهه
1واقعا نمیدونم دلم برای کدوم بسوزه😁
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فرهاد و پیمان هردوشون آدم های خوبیان💚
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

شیم شیم
1اقا این طبیعیه که من دوس ندارم این رمان تموم بشه؟!🥲❤️