بلاک کد به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و چهارم :
تا زمانی که افتاب از گوشه کنار تهویه ی اتاق وارد نشد، نمی دانستم دقیقا ساعت چند بود. اما حالا یا نزدیک هفت بودیم یا دقیقا ساعت هفت صبح بود.
جنب و جوش شروع شد و پرستاران یکی پس از دیگری به تقلا افتادند. یکی می رفت دیگری می آمد.
از بلندگو صدایی بلند شد:
-وقت صبحانه، زمان نیم ساعت.
طبقه ای که بیماران روانی با فهم وجود داشت، در استراحتگاه یا سالنی مخصوص حضور داشتند.
و و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.