پارت نهم :

وقتی حداد بازویم را گرفت و مرا از زمین بلند کرد و به ماشین بُرد فقط به یک چیز فکر می‌کردم؛ صدای ایوب از کجا می‌آمد، ایوب کجا بود که او را نمی‌دیدم.

حداد با راننده‌ی ماشین بگو مگو می‌کرد و من دیگر مطمئن شدم از ایوب خبری نبود، کسی که مرا صدا زده ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!