پارت بیست و یک :

-انگشت یکی‌شون به تو بخوره جلوی چشم‌هات می‌دم سگ‌هامون تیکه پاره‌ش کنن.

-نترس خب؟ نترس. جلدی بپر برو تخلیه‌ت کنن تا به ریشه‌ی موهات آسیب نزده.

با تعلل و ترید پیاده می‌شم و پاهام رو روی زمین می‌کشم. کف دست‌هام عرق کرده و دومان اونقدر شدیده که جلوی پام‌ رو نمی‌بینم. بی‌میل و ترسیده وارد سوله می‌شم. چهارتا مرد با صورت‌هایی پوشیده کلاه گیس رو با وسواس از کف سرم جدا می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مولایی

    0

    عالی بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • زینب

    0

    یعنی آخرش چی میشه؟ولی میدونم آخرش غمگینه😔

    ۳ سال پیش
  • زهرا

    0

    این طور که معلوم کارهاشون پشت اسم ماهرخ انجام میدن تا ردی ازشون باقی نمونه شاید *** داره از خانواده ماهی انتقام میگیردفکرکنم مانی شیدا را رها کرده چون فهمیده چکاره ان

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    :))

    ۳ سال پیش
  • شفق

    0

    خیلی رمان جالبیه بی صبرانه منتظر پارت بعد💚🤍❤

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربون شما برم

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    اونادارن همه چیزمیزن به اسم ماهرخ آیا

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    شاید...

    ۳ سال پیش
  • نرگسی

    0

    طبق حدسی ک توی پارت های گذشته کردم، پس مانی با شیدا بوده

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    آفرین پس

    ۳ سال پیش
کپی شد!