ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت بیست و یک :
-انگشت یکیشون به تو بخوره جلوی چشمهات میدم سگهامون تیکه پارهش کنن.
-نترس خب؟ نترس. جلدی بپر برو تخلیهت کنن تا به ریشهی موهات آسیب نزده.
با تعلل و ترید پیاده میشم و پاهام رو روی زمین میکشم. کف دستهام عرق کرده و دومان اونقدر شدیده که جلوی پام رو نمیبینم. بیمیل و ترسیده وارد سوله میشم. چهارتا مرد با صورتهایی پوشیده کلاه گیس رو با وسواس از کف سرم جدا می
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب
0یعنی آخرش چی میشه؟ولی میدونم آخرش غمگینه😔
۳ سال پیشزهرا
0این طور که معلوم کارهاشون پشت اسم ماهرخ انجام میدن تا ردی ازشون باقی نمونه شاید *** داره از خانواده ماهی انتقام میگیردفکرکنم مانی شیدا را رها کرده چون فهمیده چکاره ان
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
:))
۳ سال پیششفق
0خیلی رمان جالبیه بی صبرانه منتظر پارت بعد💚🤍❤
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربون شما برم
۳ سال پیشاسرا
0اونادارن همه چیزمیزن به اسم ماهرخ آیا
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
شاید...
۳ سال پیشنرگسی
0طبق حدسی ک توی پارت های گذشته کردم، پس مانی با شیدا بوده
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
آفرین پس
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مولایی
0عالی بود ممنون