پارت چهارم :

با ذوق و درحالی‌که کاسه‌ی سالاد در دست چپش بود و کاسه‌‌های ریز ترشی در دست راستش از آشپزخانه بیرون رفت. با ورودش به پذیرایی به سفره‌ی انداخته شده خیره شد و با ذوق گفت:
- امید جداً این ترشی‌ها رو از کجا گرفتی؟!
امید درحالی‌که خم شده بود و گوشه‌ی سفره را صاف می‌کرد، تک Ø

رمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    0

    وای خون آشام اومد

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    😂😬

    ۳ سال پیش
  • یاس

    0

    هفته ای یکی پارت! خیلی کمه، میشه پارت بیشتری بزارین؟

    ۳ سال پیش
  • ستاره لطفی | نویسنده رمان

    هفته ای دو پارت میشه، که هر قسمت ترکیب چندین پارته. اما سعی میکنم وسط هفته هم براتون پارت بذارم🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️