میانبر به تباهی به قلم ستاره لطفی
پارت چهارم :
با ذوق و درحالیکه کاسهی سالاد در دست چپش بود و کاسههای ریز ترشی در دست راستش از آشپزخانه بیرون رفت. با ورودش به پذیرایی به سفرهی انداخته شده خیره شد و با ذوق گفت:
- امید جداً این ترشیها رو از کجا گرفتی؟!
امید درحالیکه خم شده بود ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سیتا
0وای خون آشام اومد