میانبر به تباهی به قلم ستاره لطفی
پارت چهارم :
با ذوق و درحالیکه کاسهی سالاد در دست چپش بود و کاسههای ریز ترشی در دست راستش از آشپزخانه بیرون رفت. با ورودش به پذیرایی به سفرهی انداخته شده خیره شد و با ذوق گفت:
- امید جداً این ترشیها رو از کجا گرفتی؟!
امید درحالیکه خم شده بود و گوشهی سفره را صاف میکرد، تک Øرمان فوق برای چاپ ارسال شده است و دیگر امکان مطالعه آن وجود ندارد. با تشکر از درک و توجه شما خوانندگان عزیز
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سیتا
0وای خون آشام اومد