پارت دویست و چهل و ششم :
تایپ زرنیخ:
***
«شنبه، سه روز تا فرار»
نادیا با همان حالت خل و چلی که داشت خودش را به ایوان رساند. از حالتش خندهاش میگرفت، آن هم وقتی حالت اصلیاش را دیده بود.
کنارش روی صندلی نشست؛ اول کمی با همان حالت چرت و پرت گفت که ایوان کلهاش را به عقب راند.
- خفه شو و فقط بگو تونستی کاری بکنی یا نه!
نادیا سرش را به سمتی چرخاند که کسی به او دید نداشته باشد.
با حرص د
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آذر
0پایان رمان غمگینه؟؟؟ اینطوری که شخصیت اصلی میمیره یا یه اتفاق بد واسش می افته؟
۱۱ ماه پیشسمیرا
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ramzi
0دوس داشتم ادامه پیداکنه
۳ سال پیشسیتا
0رمان فصل دوم نداره نویسنده رمان خوب بود تشکر💐 تقدیم بهت نویسنده
۳ سال پیشمانیا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
کژال
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نیکویی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ددپول
5شاهکاری به نام زرنیخ!! مفید اما سمی!! رابین هودی که برای بهشت دیگران جهنم را به جان خرید.!!کسی که آژیر پلیس رو زد،قاتل شد،لندن رو هک کرد،کمیسر رو کشت،یک کشور رو بهم ریخت،و اول و اخر از عشق شکست خورد.!
۳ سال پیشریحانه
1چه خووب توصیفش کردی😃
۳ سال پیشنیکویی
0کسی که به مانیتور نگا میکرد کی بود؟یعنی ایوان زنده اس؟
۳ سال پیشآرتمیس
0👏👏👏👏👌عالی بود سپاس🙏⚘
۳ سال پیشزیبا
1از نظر من این پایان خیلی کلیشه ای بود ولی بازم ارزش خوندن داشت ممنون ازتون
۳ سال پیشمینا
0ولی اگه فصل دوم زرنیخ رو بنویسی جذاب تر میشه
۳ سال پیشاتش
0امشب همون شبیه که من میمیرم🫠اکثر قاتل های سریالی میمیرن اما یکی رو جایگزین میکنن.انابت همونه.واقعا عالی بود.رمان با همه دیر و زود کردناش با همه قر زدنامون محشر بود.اگه نبود که ۲ سال نمیموندم پاش..!!
۳ سال پیشاتنا
0نه لابد روحش میخواد بیاد آدم بکشه🤣🤣
۳ سال پیشکیمیا
0خسته نباشی امنه عزیز پایان خوبی داشت از نظر من اما اون هیچی تموم نشده انگار نوید فصل دوم میده ؟مگه ایوان نمرد؟
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نازنین
0این طور که پیداس فصل جدیدی در راهه، درسته؟ فوق العاده بود نویسنده جان، کارت عالی بود، یه پایان قشنگ و غمگین،بهترین رمان جنایی بود که خوندم، موفق باشی 🔥😊