پارت دویست و چهل و پنجم :

آدم شدن ایوان، مساوی می‌شد با خوب شدن حال آنابت و نمی‌دانست که هر دو دارند نقشه فرار ایوان را می‌کشند.
آنابت سوار ماشین مادرش که دنبالش تا مطب آمده بود شد.
این روزها ارتباطشان بیشتر شده بود اما هیچ‌وقت نمی‌توانستند صمیمی شوند. بین آن‌ها به اندازه تمام سال‌هایی که آنابت او را نداشت فاصله بود.
- امروز تونستی باهاش حرف بزنی.
آنابت سری تکان داد؛ از اینکه این روزها آن‌قدر Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️