پارت هجده :

نگهبان تقه ای روی میز زد و گفت:
-چیز زیادی از وقت ملاقات نمونده!
جیغ زدم:
-برو گمشو.
با چشمانی گرد شده قدمی به عقب رفت. بعضی وقت ها دیوانه بودن هم خوب است.
همان لحظه در باز شد و قامت ورزیده ی پویان در چهارچوب نمایان گشت. باشگاه رفته بود!
هیکلی شده بود بازو سیکس پک و هر چیزی که او را جذاب تر کند تا ذات واقعی درونش را مشخص نباشد.
با دیدن من لبخند مصنوعی زد و گفت:
-ما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مونا

    0

    خدایییی خفن به معنای واقعی

    ۱ سال پیش
  • ماریا

    0

    مرسی حدیث جون 🧡🧡 منتظر قسمت های هیجانی رمانم😆😂 از پویان اصلا خوشم نمیاد اه اه🤦🏻طبیعیه روی دیار کراش زدم😂تا پارت بعدی و انتظار بای بای🧡🧡

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    دیار کراش خودمم هست😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!