بلاک کد به قلم حدیث افشارمهر
پارت هجده :
نگهبان تقه ای روی میز زد و گفت:
-چیز زیادی از وقت ملاقات نمونده!
جیغ زدم:
-برو گمشو.
با چشمانی گرد شده قدمی به عقب رفت. بعضی وقت ها دیوانه بودن هم خوب است.
همان لحظه در باز شد و قامت ورزیده ی پویان در چهارچوب نمایان گشت. باشگاه رفته بود!
هیکلی شده بود بازو سیکس پک و هر چیزی که او را جذاب تر کند تا ذات واقعی درونش را مشخص نباشد.
با دیدن من لبخند مصنوعی زد و گفت:
-ما
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مونا
0خدایییی خفن به معنای واقعی