پارت بیست و هفتم :
همان لحظه در عمارت باز شد و دلنیا توی چهارچوب پیدا شد.
نگاه عصبانی خزال خان رویش نشست.
دلنیا ابرویی بالا انداخت و با تعجب گفت: آراس چیزی شده؟
آراس که دیگر به خان نگفتنش تقریبا عادت کرده بود، تنها دستش را توی جیب شلوارش فرو برد.
- نه!
چشمهای خزال گرد شد و دیگر طاقت نیاورد؛ تا به حال هیچوقت این گونه نادیده گرفته نشده بود.
- شده! من اون روز بهت چی گفتم؟
دلنیا سکوت کØ
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0آراس درسته روت کراشم ولی حقته بچمو ناراحت کردی در جریانی؟میتونستی تنهایی بهش تذکر بدی
۴ ماه پیشZahra kh
0اینقدر رمان زیباست کت جای حرفی باقی نمیمونه
۴ ماه پیشص
1چون کوردی هم قشنگ پیشنهاد دهم که گشت بخوانند 🥰😍👏👏👏👌👌👌👌👌
۱ سال پیشسیتا
2از آراس و خزال بدم میادددد چندششششش و بد اخلاق هستند
۳ سال پیشرها
0وای رمان عالیه اما از انتظار متنفرم میخوام بزارم پارت بیشتر شد بعد بخونم ولی بازم میام میخونم
۳ سال پیشمحبوبه
0رمان تابه این قسمت خیلی خوب بود با قلم عالی نویسند عزیز ولی بین دلیناوآراس سانسور زیاد
۳ سال پیشنرگسی
0خوشم اومد از رفتار دلنیا.. امیدوارم هرچی زودتر خزالِ عفریته بمیره
۳ سال پیشنرگس
0خیلی خیلی ......خوب بود کی بشه پارت بعدی بیاد. ودلم می خواهد خزال خان هم یه بار کنف بشه تا دل دلینا رو نسوزو نه
۳ سال پیشاسرا
2عالیه
۳ سال پیششفق
3یعنی انقدر بدم میاد از این خزال خان نکبت که نگو بیچاره دلنیا چه گیری کرده با این پیرزن متکبر کاش آراس زود از دلش دربیاره من جای دلنیا غصه ام گرفته ، واقعان این رمان زیباست خیلی دوسش دارم💚
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0انگار دلی چیکار کرده تو اون خانه هیچکس نیس باهاش گرم بگیره و دوست بشه و تنها کسش الان اسبشه به اون دلخوشه