دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفتاد و نهم :
فردا قبل از این که پناه و فرهاد بیدار بشن از خونه زدم بیرون ....
یه حس بد و خوبی داشتم ...
اما پشیمون نبودم ....
به فرهاد پیام دادم ،پناه و خودش به مدرسه ببره ...
در خونه رو باز کردم ...برسامو با چشمای قرمز که روی صندلی نشسته بود پیدا کردم ...
_هوا سرده ،حداقل یه چیزی مینداختی روت ....
_نگرانی ...
_سرما میخوری ...
_چشماتو چرا میدزدی ؟راستی پات خوب شد؟
مهشید میگفت دیروز پا
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
پشمک سبز
0خواهش میکنم امروز پارت بذارین اخه هفته ای یک پارت انصاف نیست من باید برگردم پارت های قبلی را بخونم تا یادم بیاد
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
عزیزم ساعت ۹ شب پارتو میزارم 😘
۳ سال پیشالناز
2نویسنده که هر وقت دلش بخاد میاد یه پارتی میزاره میره چقدر بی نظم لطفا وقتی میعولین پارت گذاری نداری نزار رمانت
۳ سال پیشالناز
0مسئولیت غلط املایی شد
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
بچه ها من تند تند مینویسم اگه غلط املایی داره چون رمان باید ویراستاری بشه .شما بزرگوارید نظرتون محترم😘
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
🙏
۳ سال پیشصدف
2عجیب غریب من به برسام مشکوکم نمیدونمم چرا🤷🏼 ♀️کل حس خوبی ندارم بهش🤔
۳ سال پیشزهرا
2اینکه میگه پناه خودش دویده سوار ماشین شده نشان میده طرف میشناخته پس یکی این وسط با اونا دشمنی داره کار مانی نیست ایا
۳ سال پیشاسرا
3کارکیه برسام یاخواهرزن اول فرهاد یافرهاد
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

س_م
0خوب بود