دشمن بی نقص به قلم فاطمه سیاوشی
پارت هفتاد و هشتم :
فرهاد و پناه تو این یکماه انقدر باهم جور شده بودند که هر روز فرهاد از مهدکودک برش میگردوند...
دلم یجوری بود از این که مهر پناه بدجور به دل فرهاد نشسته بود از این که نرفته بود خوشحال بودم ...
از این که باهام صحبت نمیکرد و چیزی از خودش نمیگفت ناراحت ...
حتی حدامکان تا جایی که میتوانست با من هم صحبت نمیشد.....
صدای گوگوشو تا ته زیاد میکنم باهاش زمزمه میکنم ...
داغ یک عشق قدیم
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
رزا
0فاطمه جون دیگه هفته ای یه پارت هم دیگه بی نظمیش آزار دهنده اس عزیزم
۳ سال پیشصدف
0خوشحالم بهم برگشتن🥰🥰🥰
۳ سال پیشگل سرخ
5نویسنده جان شمافقط رمان جوری تموم کنیدکه ستوده خوشبخت بشه یابافرهایابرسام
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
مرسی از همگیتون نظرای قشنگتونو مینویسین و احساستونو میگین😍
۳ سال پیشیلدا
4و منی که هنوز به برسام حس بدی دارم و دلیلش مشخص نیست😅کاش آخرش با فرهاد تمام شه درسته برسام به پناه محبت میکنه و دوستش داره اما حس پدری از جانب فرهاد دلچسب تره و ستوده با فرهاد عاشق تر و خوشبخت تره
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
😂😂😂😂😂😂قربونتون برم
۳ سال پیشثنا بانو
1ممنون♥بنظرم نباید اجازه میداد کسی که یه بار بی تو بودنو تجربه کرد دیه دوباره بودنش ارزشی نداره😑😑
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
دله دیگه نمیشه که بکنیمش بندازیمش دور🥲🫠
۳ سال پیشاسرا
4نه برسام بیچاره هم پناه ازدست دادهم ستوحقش نیست
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
ولی من میگم اگه دل ادم پیش یکی باشه دلش دیگه برای کسی نمیسوزه .ولی میدونم قراره با پارتای بعد شوکه بشید
۳ سال پیشماهک
4قراره چه بلایی سرمون بیاری فاطمه جونم؟ 🥺😅
۳ سال پیش
فاطمه سیاوشی | نویسنده رمان
دیگه دیگه 😂😘
۳ سال پیشاسرا
4برسام توهمه ی سختی کنارش بودقبل ازفرهادعشق برسام داشت واینکه فرهادهیچ حرفی حرکتی انجام ندادتاندامت یاعلت دوری بگه
۳ سال پیش؟؟نفس
4سلام نمیدونم چرا حس میکنم دلیل جدایی شون برسامه، ممنون نویسنده جان
۳ سال پیشMaryam
3وای چقدرررخوب نوشتی🤭🙈
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0خیلی رمان قشنگی است