پارت هشتم :

***

بردیا :


با دیدن دقیقه‌شمار ،ضربان‌ قلب‌ام اوج گرفت. فقط صدای تیک تیک بمب و تپش‌های پی‌در‌پی قلب‌ام را می‌شنیدم که ناگهان دقیقه شمار بمب‌های روی بدن ارسلان هم فعال شد.دست‌هایش را با طناب بسته بودند اما بمب‌ها را با زنجیر به ب ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!