آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت هشتم :
***
بردیا :
با دیدن دقیقهشمار ،ضربان قلبام اوج گرفت. فقط صدای تیک تیک بمب و تپشهای پیدرپی قلبام را میشنیدم که ناگهان دقیقه شمار بمبهای روی بدن ارسلان هم فعال شد.دستهایش را با طناب بسته بودند اما بمبها را با زنجیر به ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مقتول نیلو هستم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
دیدی برا همین گفتم مقتولتم دیگه 😭😭😭 ارسلان بچه رو چرا کشتییی😭😭😭