پارت صد و چهل و چهارم

زمان ارسال : ۳۰۰ روز پیش


بعد راهش رو کج کرد و درحالی که به سمت ماشین می‌رفت گفت: بیاید بریم، خسته ام.
بی‌حرف فقط دنبالش راه افتادم که بالاخره بعد از چندین ساعت به عمارت برگشتیم و هر کس تو اتاق خودش رفت.
درد کمرم از صبح امونم رو بریده بود اما حالا که نشسته بودم بیشتر شده بود.
یکی نیست بگه آخه تو راه رفتن عادی تو روز عادی رو بلدی که تو برف می‌دویی؟
لباس‌هایی که از دیشب تو تنم مونده بود رو عوض ک

4233
1,358,349 تعداد بازدید
2,240 تعداد نظر
166 تعداد پارت
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساحل

    ۱۷ ساله 21

    دیگه واقعا مطمئن شدم آیاز همون آیدینههههههه 🥺💔💔

    ۹ ماه پیش
  • ستاره

    00

    قرار بود اواخر شهریور رمان تموم بشه چون با شروع مهر فرصت خوندن رمان به این زیبایی رو از دست میدم 🙏🏽

    ۱۰ ماه پیش
  • سارا

    ۲۵ ساله 00

    ایول داری نویسنده

    ۱۰ ماه پیش
  • نورا

    10

    واییییی قرصاااا وایییی بالاخره درموردش صحبت شد😍😍😍

    ۱۰ ماه پیش
  • آمینا

    40

    اینجوری که داستان داره پیش میره فکر نکنم آخر عاشقانه ای داشته باشه پایان باز نذاری براش نسترن جون

    ۱۰ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید