پارت سی و هشتم :

نمی‌توانستم. صدای جیغ‌ها و فریادهایش در سرم اکو میشد. قطره‌های خون روی زمین و صدای جیغ مریم درون تصوراتم بود. موهای سیاه و پریشانش و نگاه ملتمس و ترسیده‌اش.
لحظه‌ای که سرش را بالا آورد و چشمان سیاهش را به من دوخت. خدای من! این چه کاری بود که او کرد؟
اِلیاس درمانده نگاهم کرد و دوباره تکانم داد.
- سروناز لطفا. چته آخه؟ ببین من رو. با توام.
به چشمان خوش رنگ خاکستری‌اش خیره شد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fafa

    1

    این پارت واقعا عالی بود واقعا متاسفم که زن باید بخاطر آرامش از خانوادش جدا بشه بره جایی که بیشتر عذاب بکشه

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    متاسفانه

    ۲ سال پیش
کپی شد!