پارت سی و دوم :

- نمی‌دونم یه حالی شد که ما رو دید! چشمش که به ما افتاد لبخندش رو جمع کرد و مات نگاهمون کرد؛ ولی خب فرهاد اصلا چیزی در این مورد نگفته.
ستاره سرش را بالا انداخت و با اطمینان گفت:
- نه بابا! حتما همونه که اول گفتی! وگرنه چرا باید دعوتت کنه؟ بابا اینا هیچ کدوم نمی‌خوان ازدواج کنن باهم، اصرار خانواده شونه! ولی یه چیزی بهت بگم پیمان هم...
مردمک‌های گلشن چرخیدند و منتظر به ستاره خیره م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Hoda

    0

    👍

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۲ سال پیش
  • shell

    0

    خب آزاده جان خسته نباشی تا اینجاکه رمان رو خوندم رمان جذابیه فقط نمیدونم چرا خانواده ی فرهاد از گلشن خوششون نمیاددختر به این خوبی خوشگلی😂فقط یکم عصبیه😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره گلشن عصبیه😅به خاطر این دوسش ندارن که فرهاد با ترمه ازدواج کنه و سهم ترمه از اموال هم در نهایت زیر نظر فرهاد باشه

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    1

    فقط آزاده جون قیافه هارو هم تمام وکمال توصیف میکردی ی کم حال کنیم حالا کلاگلشن زیباست؟

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همه رو توصیف کردم عزیزم توصیفاتم رو پراکنده کردم و یه جا نگفتم که خواننده خسته نشه

    ۳ سال پیش
  • حنانه

    1

    خب تااینجا از پیمان بدم نمیاد(برخلاف عموم 😂) از ستاره زیاد خوشم نمیاد اما درکل رمان جالب و متفاوتیه دوسش دارم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنون که رمان رو دوست داری و ممنون که از پیمان بدت نمیاد... ولی ستاره چرا؟؟ طفلی یه گوشه نشسته دیگه...🤣

    ۳ سال پیش
  • هستی

    0

    بهترین رمانی ک تاحالا خوندم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزم😍💚

    ۳ سال پیش
  • ریحان

    0

    عالیی😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍💚

    ۳ سال پیش
  • مهیا

    0

    اصلا هم برا دلیل پیمان گریه نمیکنیم عحح😐😑بجون بچم فرهاد ب گلشن نرسه خودمو تیکه تیکه میکنم،یکاری هم بکن دیگه این گلشن میمون عاشق فرهاد شه تف تو این شانس فرهاد رقیب عشقیش پیمانه😒😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به نظرم همه مون بریم بریزیم سر گلشن بهش حالی کنیم که باید عاشق فرهاد بشه😎

    ۳ سال پیش
  • ثنا بانو

    1

    عالی بود❤❤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مثل شماها😍💚

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    ی جورایی هم داره دلم برای گلشن هم میسوزه..محبت دیده از طرف پیمان نمیتونه فراموش کنه. و اینکه فرهاد خوشگلمون هم وا نمیده اعتراف کنه و ببخشید ک۲۰۰صفحه رو باعث شدم خط بزنی😅😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم فقط دفعه‌ی دیگه از این حدسات نزنی🤣 فرهاد هم به عشقش اعتراف نمیکنه چون میگه زوده بذار اسمش بیاد تو شناسنامه ام یکم خیالم راحت بشه... بعد! بلایی هست این فرهاد

    ۳ سال پیش
  • هلن

    0

    البته فرهاد تا الان خیلی خوب تونسته این سختی ها رو تحمل کنه و مطمئن هستم فرهاد برای عشقش هر کاری که لازم باشه انجام میده و تمام مشکل ها رو حل می کنه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ولی باباش دوسش نداره میگه لوسه🥲 همش دست کم می گیرتش و فحشش میده ولی فرهاد به گلشن که میرسه تبدیل میشه به یه عشق😍♥️

    ۳ سال پیش
  • Mina

    0

    آخی فرهاد🥲

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا هم آخی فرهاد🥲💔 اصلا تا خود صبح آخی فرهاد...🥲💔

    ۳ سال پیش
  • هلن

    0

    تنفر از عشق سر رشته میگیره و باید تکلیف خودش و فرهاد و پیمان روشن کنه تا اون ها هم عذاب نکشن البته همیشه عشق چه بخوای چه نخواهی یه سختی هایی دار و فرهاد اگه واقعا عاشق باشه این سختی ها هم بایدتحمل کنه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    می‌دونی یاد آهنگ گوگوش می‌افتم... داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی شهر خاموش دلم رو ، تو پر آوازه کردی آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود💔

    ۳ سال پیش
  • هلن

    0

    سلام آزاده جان فضای داستان اصلا خشک نیست و اینکه گلشن هنوز عاشق پیمان هست ولی نمی خواد قبول کنه چون پیمان تو اوج سختی ها اون ول کرده و اون دوست داره این قبول کنه که ازش متنفرِ ولی این نمیدونه که تا

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله هنوزم دوسش داره ولی وقتی می‌بینتش حالش بد میشه🥲 عشقش بلاتکلیف مونده تو دلش. ازش که بیخبر بوده فکر کرده فراموشش کرده تا اینکه دوباره دیدش💔

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    مثل همیشه درجه یک 😍خیلی واقعا کنجکاوم ببینم دلیل پیمان چیه که به گلشن گفت همه چی رو درست میکنم ولی زد همچی رو خراب کرد و گلشن عزیزم ترک کرد😪واقعا خیلی ترسو پیمان ببین فرهاد جونم چطور وایساد جلوشون🤗

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دقیقا تفاوت بین فرهاد و پیمان زیاده و توی متن متوجه می‌شید ولی سوال اینجاست که اگه اون مشکلی که واسه پیمان پیش اومده برای فرهاد هم پیش می‌اومد چیکار می‌کرد؟می‌موند؟ یا مثل پیمان می‌رفت؟🤔

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    به نظرم که میمونه فرارا نمیکنه😍😍البته اگه به خواییم به اسم دژاوو فکر کنیم ممکنه دوباره برای گلشن این اتفاق بیفتد ولی خداکنه نشه 🙃😁🙈

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به آقاهه که عکسشو واسه فرهاد گذاشتم گفتم پسره خیلی مهربونه همه رو عاشق خودش کرده ذوق کرد🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • زری

    0

    من از شخصیت فرهاد خوشم اومده و خیلی احساساتشو دوست دارم ولی احساس میکنم گلشن یکممم بی احساسه و همش یا نمیخواد برای فرهاد مشکلی پیش بیاد یا داره به پیمان فکرمیکنه من فقط نظرمو گفتم واکرنه قامت عالیه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    زری جانم نظرت درمورد شخصیت گلشن خیلی هم درسته فقط یه چیزی رو جا انداختی! اونم اینکه عصبیه و به قول فرهاد اعصاب قشنگش!😅

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️