سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت هفتم :
نگاه ترنجی هنوز هم خیره ام بود؛ یک دور نگاهم را در اتاق چرخاندم و بعد از لای چشم چپم به او نگریستم که باز هم نگاهش را روی خود دیدم. دوباره همان کار را کردم اما با آن چشمانش هنوز هم به من زل زده بود، دیگر داشتم کلافه می شدم و فقط می خواستم مادر بازگردد و من را از شر نگاه های او نجات د پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
2واسه منم این اتفاق افتاده که صحنه ای دوبار واسم تکرار بشه و بعد ادامه شو هم حدس میزنم واقعا عجیبه😮😮😮😮
۶ سال پیشاتنا
1رمان خوبیه ولی پارت هاش کمه لطفا بیشترش کنید🙏
۶ سال پیشپانی
1دارم میمیرم از فضولی اخرش قراره چی بشه 😩😫
۶ سال پیشدختر ابلیس
2حاجی خیلی کمه پارت هاش😶😐😑
۶ سال پیشسحر جون
6اوپس!! منم قبلنا اینجوری میشدم😐😐
۶ سال پیشدرسا
4عالییییی مثل همیشه ولی تا اخر این رمان از فضولی دق مرگ نشم خیلیههههه بابا سازنده جان زود زود پارت بذار دیگههه مردمممممممم از فضولیییییییییی😳😔😒
۶ سال پیشزهرا
6بیصتر ما ادما اینجوری میشم نمیدونم اسمش دژاووعه چیه حالا هر چی ولی همه اینجوری میشیم
۶ سال پیشzahra
3منم بعضی از وقتا اینجوری میشم فک می کردم دیوونه شدم رفت
۶ سال پیششکیب
5تعداد پارت هایی که میذارن کمه کوتاه هم هس لطفا عکس شخصیت های رمانو بذارین
۶ سال پیشhajar
11مثل منه منم بعضی بارها وقتی یه صحنه رو می بینم احساس می کنم که قبلا این صحنه رو دیدم.
۶ سال پیشسننه
5اگه احساس کنی که صحنه ای که دیدی رو قبلا هم دیدی ولی نمیدونی کجا به این احساس دژاوو میگن که واقعی نیست بله احساس میکنی (البته منم یه جایی خوندم نمیدونم درسته یا نه )
۶ سال پیششیلا
1جالب و پر معما👌مرسی
۶ سال پیشپریناز
2خیلی گنگه😕
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دختر الماس
4واوو منم دقیقا مثل پریزاد انگار بعضی از اتفاقتی که الان میوفته رو قبلا هم دیدم حتی گاهی چند بار این اتفاق میوفته، یعنی یک صحنه رو دو یا سه بار دیدم 🙊