ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت پانزده :
تکون خفیفی به هیکلم میده و عصبی و توی صورتم میکوبه:
-صدا بزن، صدا بزن! تقلا کن، خوشم میاد.
میچرخه و به سمت ته راهرو قدم برمیداره و شرور زمزمه میکنه:
-تا حالا با یه معتاد امتحانش نکردم. بریم شبــ...
عربدهم گوش خودم رو کر میکنه و فریادم از سر عجز و درد خش به گلوم میندازه و صدام رو دورگه میکنه دست و پا میزنم و صدام توی خندهی بلندش گم میشه. اگه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
ماهرخ واقعی فوت کرده🥲
۳ سال پیشدلارام
0واقعا ماهرخ واقعی فوت کرده اخه چرا واقعا یه لحظه نفسم گرفت عزیزم
۲ ماه پیشآسوده
0خیلی زیباس دوسش دارم بشدت منتظر پارت های جدید از شما نویسنده بینظیر هستم
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
بینظیر شمایی که همراه منی قربونت برم❤️
۳ سال پیشثنا بانو
0💔💔🥀🥀💔💔
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
🥺🥺
۳ سال پیشنفس
0این پارت خیلی غم و درد داشت 😪فقط ی سوال این رمان بر اساس واقعیته؟
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
بله خوشگلم
۳ سال پیشسارا
0ادامه پیام قبلی،اصلا تصور خیالی من از سامیار اون بازیگره هست ،هرموقعه اسم سامیار میاد من تصور اون بازیگر میاد ذهنم،😂😂خل شدم خودمم میدونم🤣🤣
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
سلام خوشگلم❤️والا اصلا فیلم نمیبینم😂اگه عکسشو داری لطفا بفرست
۳ سال پیشسارا
0عزیزم اسم اون بازیگر ( بهادرزمانی ) هست متاسفانه من توهیچ فضای مجازی نیستم😔🥺😔
۳ سال پیشسارا
0سلام و خسته نباشید، یه پارت طولانی وپر ازغم ،امیدوارم الان ماهی انقدر غرق تو خوشبختی باشه که این روزااز ذهنش محوبشه نمیدونم چرامن یادبازیگرتوی سریال یاور میندازه اون پلیس طواف زاده بودچی بودسامیار
۳ سال پیشزهرا
0خداکندبهنام کمکش کند تا از اونجا فرار کند بیچاره ماهرخ
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
بهنام نوچه آداشه ولی :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
۳ سال پیشاسرا
0چی میشه گفت واقعاحیف دخترای مثل ماهرخ
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
آره به خدا
۳ سال پیشآرامش
1اجازه بده نظر درست حسابی ندم. در همین حد میگم که واقعا دلم ریش شده🥺😢چقدر زندگی ماهرخ پر پیچ و خمه😢چقدر ناراحت شدم من 😢خوشحالم که آداش به هدفش نرسید،البته کاش نتونسته باشه..مرسی نازنین جون🌹
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربونت برم من. هر کلمه ای که اینجا مینویسید برای من سرشاز از احترام و ارزشه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زینب
0خسته نباشی نویسنده امیدوارم ماهرخ الان واقعاخوشبخت باشه بعداین همه سختی خوشبختی حقشه