پارت چهارده :

هوا گرگ و میشه که با بدن درد و سنگینی سرم و بوی تیز سیگار بهمن از خواب بیدار می‌شم. دستم رو روی تنم می‌کشم و از گوشه‌ی چشم، به موسی که آرنجش رو به نوار بالای در تکیه داده و سیگار دود می‌کنه نگاه می‌کنم. دود سیگارش رو از کانال‌های دماغش بیرون می‌فرسته و چینی به گوشه‌ی چشم‌هاش می‌ندازه:

-داشبورد رو باز کنی، خرت و پرت‌هات رو می‌بینی. خودت رو بساز که حوصله‌ی نعش‌کشی و توبیخ به‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مولایی

    0

    عالی بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • آرامش

    0

    هی ماهرخ😭هی دختر😭امان از انتخاب اشتباه😭از همین اولش من دلم خونه برای ماهرخ به بعدشو چیکار کنم😭وای😭بازم از ته دلم میگم بعد این همه درد که یه درصدشم ما هنوز نمی دونیم امیدوارم ایشون خوشحال باشن❤️🌹

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    فوت کرده🥲🥲

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    هههههههههههههه 😱😱😱😱😱😱وای نهههههههههههههههه😭😭😥😥😭آخه چرا خدا😭😭😭😭😭

    ۳ سال پیش
  • سارا

    0

    سلام عزیزم عالی بود، فکرکنم این قصه سردرازی داره،بیچاره ماهی🥺خودکرده راتدبیری نیست،ماهی دقیقا همونه

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    آره دقیقا🥲فداتبشم خانم

    ۳ سال پیش
  • ثنا بانو

    0

    عالی بود نازی جون♥اخه چرا پسری بی شعور آبرومو بردی😡😡دیگه دوست ندارم💔💔

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    عاشقتم :))))))))

    ۳ سال پیش
  • شفق

    1

    چقدر بی شرف و نامرده خدا لعنتش کنه که به یه زن بد بخت و بیچاره میخواد *** کنه ، چقدر دلم برای ماهی میسوزه 😔

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    چون پناهی نداره جرات می‌کنه اذیتش کنه :)

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    اداش بود

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    آره دیگه

    ۳ سال پیش
کپی شد!