ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت چهارده :
هوا گرگ و میشه که با بدن درد و سنگینی سرم و بوی تیز سیگار بهمن از خواب بیدار میشم. دستم رو روی تنم میکشم و از گوشهی چشم، به موسی که آرنجش رو به نوار بالای در تکیه داده و سیگار دود میکنه نگاه میکنم. دود سیگارش رو از کانالهای دماغش بیرون میفرسته و چینی به گوشهی چشمهاش میندازه:
-داشبورد رو باز کنی، خرت و پرتهات رو میبینی. خودت رو بساز که حوصلهی نعشکشی و توبیخ به
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آرامش
0هی ماهرخ😭هی دختر😭امان از انتخاب اشتباه😭از همین اولش من دلم خونه برای ماهرخ به بعدشو چیکار کنم😭وای😭بازم از ته دلم میگم بعد این همه درد که یه درصدشم ما هنوز نمی دونیم امیدوارم ایشون خوشحال باشن❤️🌹
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
فوت کرده🥲🥲
۳ سال پیشآرامش
0هههههههههههههه 😱😱😱😱😱😱وای نهههههههههههههههه😭😭😥😥😭آخه چرا خدا😭😭😭😭😭
۳ سال پیشسارا
0سلام عزیزم عالی بود، فکرکنم این قصه سردرازی داره،بیچاره ماهی🥺خودکرده راتدبیری نیست،ماهی دقیقا همونه
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
آره دقیقا🥲فداتبشم خانم
۳ سال پیشثنا بانو
0عالی بود نازی جون♥اخه چرا پسری بی شعور آبرومو بردی😡😡دیگه دوست ندارم💔💔
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
عاشقتم :))))))))
۳ سال پیششفق
1چقدر بی شرف و نامرده خدا لعنتش کنه که به یه زن بد بخت و بیچاره میخواد *** کنه ، چقدر دلم برای ماهی میسوزه 😔
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
چون پناهی نداره جرات میکنه اذیتش کنه :)
۳ سال پیشاسرا
0اداش بود
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
آره دیگه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مولایی
0عالی بود ممنون