ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت سیزده :
-یهبار خودم رو از پنجرهی اتاقم پرت کردم و شکستگی پام رو با دردش به جون خریدم. قرص خوردم، اعتصاب غذا کردم و کارم به بیمارستان کشید. شش ماه بعد در حالی که بابام دیگه از دست کش مکش با من خسته شده بود گفت:
-باشه رضایت میدم زنش بشی، ولی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
مولایی
0داستان بی نظیره