ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت سیزده :
-یهبار خودم رو از پنجرهی اتاقم پرت کردم و شکستگی پام رو با دردش به جون خریدم. قرص خوردم، اعتصاب غذا کردم و کارم به بیمارستان کشید. شش ماه بعد در حالی که بابام دیگه از دست کش مکش با من خسته شده بود گفت:
-باشه رضایت میدم زنش بشی، ولی دیگه خانواده نداری، مامان و بابا و داداش نداری. فکر کن مثل نواب بیکس و کاری و دیگه دور و بر ما نباش وقتی ارزنی برات ارزش نداریم.
قطرهی اشکÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
طنین
0ادم تو شرایط عادی داخل ماشین خوابش نمیبره حالا فرض کن با اون سرعت و علاوه بر اون یه عالمه مواد بهت وصل باشه تو تو عالم بی خبری بری و بخوابی 😶🙄
۲ سال پیشعالیه
0بینظیره
۳ سال پیشمهیا
0این بهنامو بدین من *** کنم😒🗡⚔
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
مال خودت👀
۳ سال پیشثنا بانو
0اینقدر پسر موبد نشون نده🥺🥺🥺
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
بابا من چیکار کنم!😂
۳ سال پیشسمیرا
0تا یکشنبه🦥 ولی دوست دارم تو پارتای بعد شاهد کتک خوردن موسی از ماهرخ باشم😂💛
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
😂😂😂😂بچه مظلومه
۳ سال پیشparnia
0چرا پنجشنبه پارت نمیزاری؟؟؟؟
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
عزیزم من پارتها رو از قبل گذاشتم سیستم باید بیاره براتون
۳ سال پیشآرامش
2آبی که ریخته شده رو نمیشه جمع کرد،پس سرزنش ماهرخم بی فایده س.تا تو موقعیت کسی قرار نگیری نمیتونی درک کنی که چرا این کارو کرده🥀امیدوارم این فرد الان خوشبخت باشه😢درکل مرسی نازنین جون.خیلی دوست دارم🌹
۳ سال پیشیلدا
1با نظرت کاملا موافقم👍کاش انقدر این شخص غرق خوشبختی باشه که اصلا خاطرات گذشته براش محو بشه.
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
🥲🥲🥲
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
منم دوستت دارم قربونت برم😍
۳ سال پیشیلدا
2چقدر تلخ ...کاش سامیار ، ماهی را پیدا کنه گاهی با تصمیمات اشتباهی که میگیریم فقط خودمون و اطرافیانمون را عذاب میدیم🥲🥹
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
دقیقا به خدا🥺
۳ سال پیشاسرا
1عالیه شیداآداش باخانواده ماهرخ مشکل داره آیا
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
نمیدونم😀
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مولایی
1داستان بی نظیره