پارت دوازده :

گردنش کج شده و روی شونه‌ش افتاده. قلبم از فرط رعب و وحشت خودش رو به سینه‌م می‌کوبه و تنم به ارتعاش میفته. دستم رو بند در می‌کنم. شیدا به‌خاطر این می‌گفت امروز روز منه؟ چشم‌هام تا آخرین درجه‌ی ممکن گشاد شده و آواهای نامفهومی از ته گلوم خارج می‌شه. بهنام در حالی که قلاده‌ی سه تا سگ‌های دوبِرمن دستش رو به سمت نواب می‌ره و شیدا و رئیس هم پشت سرش پچ پچ کنان حرکت می‌کنن. رئیس سیگارش رو گوش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    خیلی خوبه..باعث میشه رغبت پیدا کنی بری پارت بعدی رد بخونی و یه شبه تموم کنی

    ۲ سال پیش
  • مهیا

    0

    خب آدما که همیشه بد نبودن من نمیدونم چرا باید همیشه رو ادم بدای داستان کراش بزنم😐😑😂

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    عزیزدلم😁❤️

    ۳ سال پیش
  • لیلی

    0

    مثل همیشه👍👌

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربونت برم

    ۳ سال پیش
  • سارا

    0

    سلام عزیزم خوبی؟ ولی من دوست دارم بگرده پیشه پسرعمه اش ،راستی نظرهامونوخوندبراشون؟

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربونت برم من🥹❤️

    ۳ سال پیش
  • تینا

    0

    اخ چقدر دوست دارم هرچی زودتر ماهرخ به اغوش خانواده برگرده مرسی نازنین جونم برای این رمان عالی:)

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    فدای نگاهت خوشگل من😍

    ۳ سال پیش
  • ریحان

    0

    عالیه این رمان مرسی عشقم من چرا روی اداش کراش زدم میخوام ماهی عاشقش شع!

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربون‌ شما برم من😍 حیف نیست دخترمون؟

    ۳ سال پیش
  • آرامش

    0

    هی ماهرخ 😢😢😥😭امیدوارم آداش دخترمو خیلی اذیت نکنه😥😭مرسی بابت طولانی بودن پارت عزیزم🥰🤩❤️😍🌹👏🏻تا سه شنبه پوست میندازم من😂🤦🏻😭😭من گناه دارم😭🤦🏻

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    قربونت برم من🫀❤️

    ۳ سال پیش
  • ثنا بانو

    0

    عالی بود عالی عزیزم ♥♥نگو قرار آداش جونم ادم بد قصه باشه💔🥺🥺💔

    ۳ سال پیش
  • نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان

    وای وای وای :))))

    ۳ سال پیش
کپی شد!