ماه و پناه به قلم نازنین مرادخانلو
پارت دوازده :
گردنش کج شده و روی شونهش افتاده. قلبم از فرط رعب و وحشت خودش رو به سینهم میکوبه و تنم به ارتعاش میفته. دستم رو بند در میکنم. شیدا بهخاطر این میگفت امروز روز منه؟ چشمهام تا آخرین درجهی ممکن گشاد شده و آواهای نامفهومی از ته گلوم خارج میشه. بهنام در حالی که قلادهی سه تا سگهای دوبِرمن دستش رو به سمت نواب میره و شیدا و رئیس هم پشت سرش پچ پچ کنان حرکت میکنن. رئیس سیگارش رو گوش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهیا
0خب آدما که همیشه بد نبودن من نمیدونم چرا باید همیشه رو ادم بدای داستان کراش بزنم😐😑😂
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
عزیزدلم😁❤️
۳ سال پیشلیلی
0مثل همیشه👍👌
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربونت برم
۳ سال پیشسارا
0سلام عزیزم خوبی؟ ولی من دوست دارم بگرده پیشه پسرعمه اش ،راستی نظرهامونوخوندبراشون؟
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربونت برم من🥹❤️
۳ سال پیشتینا
0اخ چقدر دوست دارم هرچی زودتر ماهرخ به اغوش خانواده برگرده مرسی نازنین جونم برای این رمان عالی:)
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
فدای نگاهت خوشگل من😍
۳ سال پیشریحان
0عالیه این رمان مرسی عشقم من چرا روی اداش کراش زدم میخوام ماهی عاشقش شع!
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربون شما برم من😍 حیف نیست دخترمون؟
۳ سال پیشآرامش
0هی ماهرخ 😢😢😥😭امیدوارم آداش دخترمو خیلی اذیت نکنه😥😭مرسی بابت طولانی بودن پارت عزیزم🥰🤩❤️😍🌹👏🏻تا سه شنبه پوست میندازم من😂🤦🏻😭😭من گناه دارم😭🤦🏻
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
قربونت برم من🫀❤️
۳ سال پیشثنا بانو
0عالی بود عالی عزیزم ♥♥نگو قرار آداش جونم ادم بد قصه باشه💔🥺🥺💔
۳ سال پیش
نازنین مرادخانلو | نویسنده رمان
وای وای وای :))))
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0خیلی خوبه..باعث میشه رغبت پیدا کنی بری پارت بعدی رد بخونی و یه شبه تموم کنی