پارت هشتم :
***
خان و خانزادهها همیشه با خانزادهها ازدواج میکردند. این ازدواج جز یک پیوند عاشقانه، برای دوبرابر کردن مال و ثروت بود.
شبِ خاستگاری، خان، دستِ خانزاده را میگرفت و همراه با بزرگانِ طایفه و خانهای روستاهای اطراف که با آنها آمد و رفت داشتند، به خانه دخترِ خانزادÙهمراهان عزیز، با توجه به اینکه رمان هماکنون برای طی مراحل نهایی نشر و چاپ ارسال شده است، امکان مطالعه و عضویت در این رمان دیگر میسر نیست. از حمایت و درک شما سپاسگزاریم.
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0از دیالوگ های دلنیا دلم خنک شد و واقعا خوشم اومد پس موفق شد خزال رو عصبی کنه
۴ ماه پیشترنم
0یعنی اونجایی که خزال جلو جمع حرف می زد شوکه شده بودم که چیزی نگفت نگو الان آماده ش کرده بگه
۴ ماه پیشGoli
0این پارت فوق العاده بود، دیالوگ های دلنیا عالی بودن، اگه نمی گفت باید به قدرت شخصیتش شک می کردیم🤭🔥♥️
۵ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
مرسی عزیزم💗✨
۵ ماه پیشفاطی
3اگه جوابش و نمیداد شک میکردم.والا
۲ سال پیشکژال
0سلام آمنه جان ممنون از رمان خوبت میخواستم بپرسم رمان زرنیخ رو تمام نمیکنی؟من همش منتظرم🥺❤️
۳ سال پیشMasumeh
0مشخصه ک قراره این رمان بترکونه...😁👌🏻
۳ سال پیشFati
4بازم میگم هم کوتاه و هم دیر ب دیر من مجبورم وقتی پارت جیدیو میخونم حتما باید مال قبلشم بخونم تا یادم بیاد
۳ سال پیشZarnaz
1قشنگ بود مرسی عزیزم❤️❤️
۳ سال پیشاسرا
4اول آخرکه اذیت میکردخزال خان دلنیامیتونه باگرفتن حقش احترام هم بذاره
۳ سال پیشالناز
3آمنه جون پارت جبرانی چهارشنبه رو نزاشتی که؟؟؟؟؟
۳ سال پیشالناز
3عالی بود براووو نویسنده👌👌👌👌👌
۳ سال پیشدریا
6بی نظیره این دختر!:) ولی پارت جبرانی چهارشنبه چی؟
۳ سال پیشآرامش
5وای دلنیا آفرین بهت🥰🥰😘😍🤩❤️ فقط امیدوارم این کارش براش گرون تموم نشه🤦🏻 ♀️😂یعنی منتظرم خزال خان نیست ونابود بشه😂😂😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra kh
0نه دلم خنک شد خوب داره جواب تحقیراش را میده