پارت هفتم :

فصل اول
چشمانم به یک باره باز شد! نفس زنان دستم را روی قفسه ی سینه ام گذاشتم.
این پنج ماهی گذشته بدترین اتفاقات ممکن زندگی ام بود. دستم را روی بازویم کشیدم درد می کرد! آستین گشاد لباسم را بالا زدم و به کبودی جای شوکر نگاه کردم. نفس پر دردم را بیرون دادم و از تخت بلند شدم. مگه چی کار کردم که این بلا را به سرم آوردند؟ جز این که فقط از راهم منحرف شدم!
اتاقی که در آن حضور داشتم یک اتاق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سونیا

    0

    من هم قلمرو رز رو خوندیم هم جوخه حالا اومدم سراغ بلاک کد همه ی رمانات عالین حدیث جون😍🤙

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🙃😍قلب برای تو

    ۳ سال پیش
  • عالی بود

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • سونیا

    0

    ووووی چقدددر هیجانیهههه

    ۳ سال پیش
کپی شد!