پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت شانزده :
با نیشخند سر تکان داد:
_برو باهاش حرف بزن، نباید فرصت و از دست بدیم،تا جای ممکن سعی کن اعتمادش و جلب کنی و از زیر زبونش حرف بکشی که دقیقا چه کارایی میتونه انجام بده!
خیره به چشمانش سر تکان دادم
_انجامش میدم نگران نباشید.
هم زمان دستی به گردنم کشیدم.
به در اشاره کرد…در همان حال شقیقه اش را با دو انگشت شصت و سبابه ماساژ میداد.
زیر باز استرس و فشار کمر خم کرده بود
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مرضیه
0پارت حساس و هیجانی بود چند دور خوندمش👏
۲ سال پیشهانیه
1قشنگیییییی
۳ سال پیشHASTI
8فقط حاضر جوابیای رستاکو👀😂 پارت عالی بود😍
۳ سال پیشاتنا
1خیلییی خوبههه اصلا نمیتونم حدس بزنم بعدشو خیلییی خفنههه
۳ سال پیشفاطمه
1چه خفنههه
۳ سال پیشآرام
1خووب
۳ سال پیشخیلییی خوب است ااااا
1خداست
۳ سال پیشسایه
1عالیهههههععهعععهههه
۳ سال پیشMelika
1حدس میزدم اینجوری بشه چون دختر از همون اول داشت خودش و کنترل می کرد تا کاری نکنه و حرفی نزنه
۳ سال پیشمرسل
6یاد همون جایی افتادم که گفتی پسره اصلحه رو میزاره رو سره دختره و اون دختره عشقشه
۳ سال پیشمرسل
3کی رستاک میاد بیرون
۳ سال پیشZahra
4طوری کراش زدم که اگ بچه بیارم اسمشومیذارم رستاک🥲💔
۳ سال پیشفریماه
4بیچاره ویونا خیاط و بچه های سازمان چقدر درد دارن وقتی میگفت حس میکرده یه بچه عادیه چقدر بشتش درد بود خیاط بیچاره مجبوره خودش دفنشون کنه
۳ سال پیشفریماه
6یه رستاک بدید من برم فقط بکشتتم مهم نی
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Marjan
0فعلا که دوست دارم دختره رو بیشتر بشناسم