پارت شانزده :

با نیشخند سر تکان داد:
_برو باهاش حرف بزن، نباید فرصت و از دست بدیم،تا جای ممکن سعی کن اعتمادش و جلب کنی و از زیر زبونش حرف بکشی که دقیقا چه کارایی میتونه انجام بده!

خیره به چشمانش سر تکان دادم
_انجامش میدم نگران نباشید.
هم زمان دستی به گردنم کشیدم.
به در اشاره کرد…در همان حال شقیقه اش را با دو انگشت شصت و سبابه ماساژ میداد.
زیر باز استرس و فشار کمر خم کرده بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Marjan

    0

    فعلا که دوست دارم دختره رو بیشتر بشناسم

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    0

    پارت حساس و هیجانی بود چند دور خوندمش👏

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    قشنگیییییی

    ۳ سال پیش
  • HASTI

    8

    فقط حاضر جوابیای رستاکو👀😂 پارت عالی بود😍

    ۳ سال پیش
  • اتنا

    1

    خیلییی خوبههه اصلا نمیتونم حدس بزنم بعدشو خیلییی خفنههه

    ۳ سال پیش
  • فاطمه

    1

    چه خفنههه

    ۳ سال پیش
  • آرام

    1

    خووب

    ۳ سال پیش
  • خیلییی خوب است ااااا

    1

    خداست

    ۳ سال پیش
  • سایه

    1

    عالیهههههععهعععهههه

    ۳ سال پیش
  • Melika

    1

    حدس میزدم اینجوری بشه چون دختر از همون اول داشت خودش و کنترل می کرد تا کاری نکنه و حرفی نزنه

    ۳ سال پیش
  • مرسل

    6

    یاد همون جایی افتادم که گفتی پسره اصلحه رو میزاره رو سره دختره و اون دختره عشقشه

    ۳ سال پیش
  • مرسل

    3

    کی رستاک میاد بیرون

    ۳ سال پیش
  • Zahra

    4

    طوری کراش زدم که اگ بچه بیارم اسمشومیذارم رستاک🥲💔

    ۳ سال پیش
  • فریماه

    4

    بیچاره ویونا خیاط و بچه های سازمان چقدر درد دارن وقتی میگفت حس میکرده یه بچه عادیه چقدر بشتش درد بود خیاط بیچاره مجبوره خودش دفنشون کنه

    ۳ سال پیش
  • فریماه

    6

    یه رستاک بدید من برم فقط بکشتتم مهم نی

    ۳ سال پیش
کپی شد!