پارت دوم :
دامن لباسش را جمع کرد، افسار را گرفت و با یک حرکت سوار اسب شد.
- و چرا فکر میکنن که من قراره پسر به دنیا بیارم؟
حرفهایش بیپرده بود و زانا خان اخم کمرنگی کرد و با شرم نگاهش را دزدید و آرام گفت: چون تو تاقانه چهار برادری.
خنده عصبی کرد و افسار را با دست چپ بیشتر کشید؛ اسهمراهان عزیز، با توجه به اینکه رمان هماکنون برای طی مراحل نهایی نشر و چاپ ارسال شده است، امکان مطالعه و عضویت در این رمان دیگر میسر نیست. از حمایت و درک شما سپاسگزاریم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0مشتاق شدم بقیه رو هم بخونم،قلمت مانا الهه جون
۱ ماه پیشترنم
0ولی پول زیاد خوشبختی نمیاره ممکنه کسی ثروت داشته باشه اما کلی دغدغه و مشکل داشته باشه و نتونه استراحت کنه تفریح کنه و آرامش داشته باشه
۱ ماه پیشترنم
0از الان که معلومه دلی با این زبون درازیش(که من خوشم اومده)قراره با خزال خان دعواهای شدیدی داشته باشن
۱ ماه پیشترنم
0پس اگه همسر سوم باشه یعنی هنوز ی همسر خان زنده هس؟با همه اینها دلنیا واقعا میپذیره من بودم نمیتونستم تحمل کنم
۱ ماه پیشGolgoli
0خیلی عالیه حال می کنم باهاش👏💅♥️
۲ ماه پیشرزا
3من گله دارم از خانم آبدار وقتی رمان را شروع کردیم رایگان بود مدت طولانی هیچ پارتی ارسال نشد بعدش هم حق عضویتیش کردین یکم بی انصافی شده به حال مخاطب
۲ ماه پیشsharareh
0قلمت مانا گلم😍
۴ ماه پیشنورا
1زیباست
۲ سال پیشستایش
0عالی
۳ سال پیشمعصومه
0بنظرم رمان قشنگی میتونه باشه فقط اگه نویسنده پارت هاروبیشتروسریع تر بزاره وقتی انتظاربرای یک رمان طولانی میشه خواننده خسته میشه و رمان رورهامیکنه قلم نویسنده عالیه بخصوص که ازسرگذشت یه دختر کرد نوشته❤
۳ سال پیشاسرا
2عشق خودش جسارت بله خانم آمنه گل سبک به واقع گرا نزدیک ۳قومیت دختراشون جسورن ودختراهای کرد۱ازاینها منظورم افت جسارت عزیز
۳ سال پیش
1عالی فقط عکس شخصیت ها رو نمیذارید؟
۳ سال پیشساناز
3سلام نویسنده عزیز میشه پارت ها رو روز های بیشتری بزارید لطفا
۳ سال پیشپارمیدا
6امنه هم خودت هم رمانات خیلی گادین🥲
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zahra kh
0واقعا از دلنیا خوشم اومد کاش منم میتونستم حرفم را راحت بزنم 😕