سایه ی من به قلم زهرا باقری
پارت بیست و سوم :
من و میلاد این دفعه خیلی آرومتر راه میرفتیم. دیگه کاملاً فراموش کرده بودم که ساعت از دوازده شب هم گذشته و همهجا تاریک و ساکته. جفتمون اونقدر سرگرم صحبت درمورد حاج مرتضی شده بودیم که فقط سایهی بابا تونست حواسمونو پرت کنه!
- بابا! هنوز بیداری؟
- منتظر تو بودم!
بابا از سایه وارد روشنایی شد و ابروهاشو واسم بالا انداخت! برای اینکه فکر دیگهای نکنه گفتم:
- آقا میلاد اومد
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
پانیسا
0یعنی چی یعنی الان هم مهرداد و مهتاب دوست داره و هر دو تا شون شیطون هستن و هم کمال مهتاب و دوست داره حسودیم شد به مهتاب آخه چند تا چندتا 🥺🥺
۲ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
نبابا مهرداد تو این باغ ها نیست اصلاً 😂😂😂 فیلم هندی میشه که اینجوری 😆
۲ ماه پیشwolf
1دقیقا منتظر روزیم که مهرداد هم جن ببینه وایی چه شود عزیزم رمانت عالیهههه راسته جلد اول هم پیدا کردممممم
۶ ماه پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از حمایتتون 🥰💛
۶ ماه پیشنازنین زهرا
0ممنون عالیه
۲ سال پیشآنیسا
0سلام زهرا بانو خسته نباشید خیلی قشنگ بود♥️ بی صبرانه منتظرم پارت بعدی بیاد ببینم جنا اذیتشون میکنن یا نه🥺😂😂
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
سلام عزیزم 🥰 ممنون😘😘 ایشالله که اذیت میکنن 😹🤣
۳ سال پیشسمیرا
0ایکاش کاری میکردی میلاداینانمیرفتن عزیزم❤️
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
دارم تلاشمو میکنم🥲
۳ سال پیشپرسپکتیو
1مرسی عزیزم،خسته نباشی❤️ممنونم که با بابای مینا صحبت کردی😂🤭مینا که کلا از مرحله پرته. میلاد اما انگار جوانه ای درونش رشد کرده🤭 الان شدیدا به حضور جن نیازه که میلاد بمونه🤭 البته اگه مهدی بزاره😕😒
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
قربونت 😘 پس باید برم تو کار احضارشون😎
۳ سال پیش!(: یاشیل قیز
1رو تایپ اسم ها یکم دقت کنین زهرا بانو خواننده ها گیج میشن؛ چندباری اسم مینا رو با مهتاب اشتباه گفتین و همینطور کمالو . . . ناراحت نشیا گلم انقد رمانت قشنگه دوس ندارم این اشتباهای جزئی خرابش کنه!:)💚✨
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مرسی که گفتی عزیزم 🥰 نمیدونم چرا خودم اصلا متوجه نمیشم این موضوع و🤦
۳ سال پیشرزا
2الان چقد خوب میشه جن محترم یهو بهشون پخ کنه دست جمعی
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
خداروچه دیدی؟ شایدم همین اتفاق افتاد 😈
۳ سال پیشالناز
2پارتا واقعا کم شده زهرا بانو ولی باز دمت گرم محشری جیگر
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
گفتم که دلیلش و عزیزم، به خاطر محرم و مراسما وقت کم دارم ♥️
۳ سال پیششفق
1خوب بود عالی ولی من هر لحظه منتظر بودم یه اتفاق خاص و خفن بیفته که نیفتاد جای اجنه عزیزم خالی بود تو این پارت ، بازم دست گلت درد نکنه زهرا جونم زحمت کشیدی عزیزم 💐😘
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
نگران نباش پارت بعد یه سری به بروبچ میزنن 🤣
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0فقط دیالوگای مهدی:شرتون کم🤣