سایه ی من به قلم زهرا باقری
پارت بیست و دوم :
ای خدا عجب غلطی کردم. فکرکنم این غرور لعنتیم یه روزی بدجوری پاچمو میگیره. خب دیوونه وقتی شجاعتشو نداری بگو ندارم!
- ببخشید مینا خانوم من، امشب ناخواسته حرفای پدرتونو شنیدم!
اولش متوجه نشدم میلاد داره از چی حرف میزنه؛ اما کمکم که دوزاریم افتاد با خودم گفتم: آره جون خودت حتماً هم ناخواسته بود!
- منظورتون قضیهی برگشتنمه؟
- بله، واقعیتشم بخواین بیشتر اصرار بابا بود چون
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
الناز
2نکته دیگه در پارتی قبلی این بود وقتی به بقیه میگفت سر صدای بچه ای همسایه پشتی همشون تعجب میکردن چون اونا همسایه ای نداشتن😐😐😐
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
جالب اینجاست که مینا و میلاد همچنان تو باغ نیستن 🤣
۳ سال پیشSozi
0حق تا خود صبح😐
۲ سال پیشپانیسا
0راست میگی اینا اصلا جنا اصلی هستن بابا
۲ ماه پیشFami
0ای علی ای... بو میاد بوی جن
۸ ماه پیشنازنین زهرا
0عالیه
۲ سال پیشرزا
1برگام، هم سفره جنا نشده بودن که الحمدالله اونم جور شد
۳ سال پیشمهیا
1علی و خانواده اش جن تشریف دارن😐☹
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
به این فکر کنین که تازه چاییشونم خوردن 😐🤣
۳ سال پیشالناز
1وای جن بودن چون میگفت 40 سال همسایه با شوهرش که دوست بوده پدربزرگش اینا جوون مونده بودن 🤪🤪🤪
۳ سال پیششفق
2نکنه این اذیت کردنا کار علی زن و بچه اش بوده ، یعنی ممکنه؟؟؟ 🤔
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
شاید😏 ولی به اینم دقت کنین که مینا الان از آزار محافظت میشه، پس آزاردهنده هاشم دیگه نمیتونن بهش نزدیک بشن...😎
۳ سال پیشسمیرا
1❤️❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0این پارت نیاز به سکوت داره😬😬