پارت یازده :

نیم ساعت بعد در لابی یک هتل پنج ستاره بود که فرهاد آدرس داده بود. دو دختر با لباس‌های فرم سرمه‌ای توی رسپشن مشغول کارهای روزمره‌ی هتل بودند. گلشن دست به سینه در مسیری معین قدم می‌زد تا اینکه فرهاد به طرفش آمد. یک پیراهن کاربنی به تن داشت.
گلشن با دیدنش اخمش را غلیظ‌تر کرد، در حالی که مخاطبش یک لبخند بر لب داشت.
- سلام!
کیفش را باز کرد و دسته‌های اسکناس را بیرون کشید با تمام قد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    عالی بود🙏🏻♥️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها لذت ببری عزیزم💚

    ۲ سال پیش
  • فاطیما

    0

    عالی بود🙏🏻♥️

    ۲ سال پیش
  • Mohana

    0

    بالاخره یه رمان با یه قلم قوی پیدا شد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی😍به دژاوو خوش اومدی و امیدوارم لذت ببری💚

    ۲ سال پیش
  • اریا

    0

    بنظرخوبه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍💚 بازم منتظر کامنت های شما هستم😍

    ۲ سال پیش
  • ترانه

    0

    امیدوارم تصمیم درستو بگیره🕊🤍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    والله تصمیم گلشن تبدیل شد به تصمیم کبری🥲

    ۳ سال پیش
  • فاطی

    0

    خیلی خوبه 😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم کلی فاطی و فاطمه داریم اینجا😍 امیدوارم هم‌چنان از دژاوو لذت ببری و البته بازم منتظر کامنت هستم😁

    ۳ سال پیش
  • واله

    0

    فعلا بغض گلوموگرفته

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • نهال

    0

    خوبه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم💚

    ۳ سال پیش
  • فرحناز

    0

    به قول بابام ایول

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • نفس

    1

    و بازم مث همیشه گل کاشتی عااااااااالی💕🥰

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍

    ۳ سال پیش
  • ساناز

    2

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    2

    مرسیییییی💚💚💚 ولی این سحر احترام مادرشم نگه نمیداره ک😕💔.. ب خدا ک کار فری منه بهشون گفته بی گلی زنگ بزنن مگه نه؟؟ فری من خیلی مهربون و کراشهه اوففف😂💚🚶

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آدم به این مهربونی کی دیده؟😄

    ۳ سال پیش
  • پرسپکتیو

    3

    طبیعیه که انقدر رمانت کراشه😍🤩❤️🥺😀😀 پارت خیلی خوب بود میشه همیشه طولانی باشه🤩فقط بهم بگو تا پارت بعدی چطوری صبر کنم🤭🤭🤭خسته نباشی عزیزم🤩❤️😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    راستش خودمم به سختی صبر می‌کنم! انگار نمی‌دونم قراره چی بشه🤣

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    2

    پدرگلشن عشق گذشته مادرفرهاد باشه چه شود

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه بابا دیگه چی🤣

    ۳ سال پیش
  • قشنگتراز پریا

    2

    مگه فیلم هندیه؟؟😂😂

    ۳ سال پیش
  • الناز

    4

    عالی دم بازدمت گرم نویسنده👌👌👌🌹🌹

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!