پارت صد و ششم :
عجب! قربونت برم که انقدر لطف می کنی به من اما من دوست و رفیق نمیخوام شوهر میخوام شوهر!
اخم ریزی کردم و حرصی گفتم: نخیرم نمیخوام! من دوست تو نیستما حواست باشه.
در پنجره رو باز کردم و با همون قیافه آویزون تو یه حرکت پریدم.
پرش زورویی هم از آیاز به ما ارث رسید، خدا خیرش بده حداقل مثل این داداش امگلش بی مصرف برامون نبود.
دستی به سر و وضعم کشیدم و گیج به دور و بر خیره شدم.
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آنیسا
4نسترن جون توروخدا ایدین و کور نکنیا😐😂 چرا جای به این حساسی تموم شد🤦🏻 ♀️
۳ سال پیشرها
3شتتتتتتت فک کنین کور بشه😶 فک کنم اگ کور بشه ایلی موندگار میشه تا ازش مراقبت کنه حالا بازم نمیدونم🤔
۳ سال پیشاسرا
5آیلی عالیه نسترن خانمممم شماااامگه نگفتی تنهاگناه مادرتابستان میذاری پ چی شدعزیززرررم
۳ سال پیشمبینا
7طرف بعد چند هفته چشاشو باز کرده... تو نگاه اول منم بودم چیزی نمی دیدم!🤷🏻 ♀️
۳ سال پیشزینو
10چشاشو باز کرده چیزی ندیده سرشو بچرخونه میبینه دیگه اه😂😂
۳ سال پیشزیره نخلا
6نگران نباشید دوستان صد در صد خوب میشه چون اگه خوب نشه رمان خیلی چرت میشه
۳ سال پیشواری
6حالا پارت بعدی میگه شوخی کردم میخواستم بترسونمتون
۳ سال پیشسمیرا
3عجب اون بیناییم که داشت رفت؟مگ میش
۳ سال پیشمهیا
4آیلی چه گناه داره😂🥺
۳ سال پیششادی
15اینکه کلا معلوم نیست با کدومشونه واقعا مزخرفهههههه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هانیه
4بنظرم برا اینکه دختره پیشش بمونه داره ادا در میاره