سایه ی من به قلم زهرا باقری
پارت هفده :
- میلاد، بین اون همه حدیث کسی نگفته پروندن زن داداش آینده چه گناه بزرگیه؟
تو حیاط بودیم و هوا تاریک شده بود. چون فضای آشپزخونه دلگیر و خفه بود داشتم اونجا و کنار شیر آب وضو میگرفتم. مهردادم طبق عادت گیرم انداخته بود و هی میگفت چون تو با دخترا صحبت نکردی همه چی بهم خورد!
- آخه به من چه ربطی داره این قضیه؟ اگه تو نمیتونی با بقیه روراست باشی تقصیر منه؟
- روراست؟ این دختره حتی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاتی
0بازم میگم مهرداد خیلی خوبه🫠
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
عاشق شدی😂😂
۲ سال پیشرزا
1همه رو دست خوردیم مورد عشقی جن پرید یارو زنه . آروم باشید دوستان هنوز میلاد و مهرداد و مهدی و داریم ، کمال یکم شوته به درد مینا نمیخوره
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
چی شد؟ چی شد؟! کی زنه؟ من نفهمیدم 🥺🥺🥺
۳ سال پیشرزا
0جنه زنده دیگه ناخن داشت😂
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
؟!
۲ سال پیشرزا
0منظورم اشتباه تایپ شد ببخشید 😂 جنه زنه دیگه چون ناخن داشت
۲ سال پیشرزا
0منظورم اشتباه تایپ شد جنه زنه دیگه چون ناخن داشت 😂
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آها آره عزیزم 😂❤️
۲ سال پیشگیلدا
0داستان داره خیلی هیجان انگیز پیش میره👍🏻
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
😍🙏
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
رمان جدید رو هم از دست ندین، کوه آمین، که تازه شروع شده😎✨
۳ سال پیشسمیرا
1کی این مهدی گریش میگیره😄😄تاباورکنهه وای مهردادبامزس میلادم جنتلمنه هردوخوبن برامینا
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
دو تا دوتا برای مینا کنار میزارین خوب هواشو دارین، این نشد اون یکی🤣🤣🤣🤭🤭🤭
۳ سال پیشسمیرا
1والادیگه انقدنقشای رمانوجذاب کردی آدم نمیدونه کدوم وانتخاب کنه😄😄😘
۳ سال پیشمزدور
1به طور خیلی اتفاقی حدس میزنم فردا که هیچ حالا حالا ها این اکیپ تو آزاد کلا با همسایه های ترسناکشون گیر افتادن😂 در ضمن استاد ،مهرداد خیلی گوگولیه انقدر نترسونش..البته ترسشم بامزه است:)
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مهرداد هم زمان هم بیشعور، هم بامزه، هم اسکول هم با معرفت مخلوطی از همه چیزه 🤭🤭 آره باید دید مشکلشون با کسی که میلاد پیدا کرد حل میشه یا نه... قراره مشکل رو مشکل بیاد😎😈
۳ سال پیشایناز
1مرسی نویسنده جان خسته نباشی🥰🤍روز ب روز پارت هاتون داره جذاب میشه😍
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
قربونت🥰🥰🥰
۳ سال پیششفق
2این مهدی دیگه خیلی پدر باحالیه والا و این پگاه خیلی رو مخه واین رمانه خیلی جذابه و این نویسنده خیلی محشره👌
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
و شما هم خواننده ها و همراه کننده های خیلی سوییتی هستین🥺🥺🥺🥰🥰🥰🥰🥰
۳ سال پیشپرسپکتیو
1آیا فقط من می خوام میلاد از پگاه جدا بشه؟🤷🏻هی انتظار بد دردیه🤦😢😥😥😥😥تا فردا تیک تاک ...😕😒خسته نباشی عشقول 😘❤️😍نمیشه پارت فردا یه کوچولو بیشتر باشه ترانه دورت بگرده🤭
۳ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
مرسی عزیزم 🥰 ❤️ 🤣🤣🤣بدبخت ترانه راستش من چون این چند روز درد دستم بدتر شده مجبورم یکم تعداد خط هارو کمتر کنم که زیاد فشار نیاد بهش🥲🥲🥲🥲🥲
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0جاانمم داریم به شخصیت مورد علاقم نزدیک میشیمم😎