پارت پانزده :

مثل دیوونه‌ها رانندگی می‌کردم! اصلاً نمی‌فهمیدم کجا می‌رم! همه‌ی کوچه پس کوچه‌ها هم خلوت بود و تازه وقتی به یه زمین خالی رسیدم متوجه شدم که از کوچه‌ی خودمون رد شدم!
نفسم بالا نمیومد، جوری که انگار تو مسابقه‌ی دو شرکت کرده بودم. انگار با همه‌ی وجود می‌خواستم برنده‌ی مسابقه باشم و حتی با وجود نفس‌تنگی شدید بازم دویده و حالا برنده شده بودم!
اما نه! این یه مثال مسخره بود در مقا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهناز

    0

    نگاه خریداار

    ۱ ماه پیش
  • فاتی

    1

    ازین مهرداده خیلی خوشم میادددد🕵🏼 ♀️

    ۲ سال پیش
  • نازنین زهرا

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • رزا

    0

    وای خدا قلبم

    ۳ سال پیش
  • یاسی

    1

    زهراجون جان سینا زودتر بشه فردا یاامروز پارتشو بزار د یعنی چی اخه اهههههههه🤣ای سینا جنه از من گفتن بود

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    تا نیم ساعت دیگه به پارت میرسین😎💜

    ۳ سال پیش
  • آنیسا

    5

    سلام زهرا بانو♥️ این پارت جای خیلی بدی تموم شد اینکارو با ما نکن😂😂

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    سلام بیبی 😍 😹😹😹😹😹 چاره ای نداشتم جان نوید😹😹😹

    ۳ سال پیش
  • !(: یاشیل قیز

    1

    مثل فیلمای ترکیه ای رو صحنه ی حساس تمومش کردی؟ بابا لامروت خماری بد دردیه:))))))

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    😹😹😹🤣🤣🤣 باورکن دست من نیست، هر جایی می‌خوام تمومش کنم میبینم حساسه ولی دیگه تهش ناچارم یه جارو انتخاب کنم 🤣

    ۳ سال پیش
  • ا‌یناز

    1

    در انتظار پارت فردا..🥲😂

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    زود فردا میشه 🥺🥺🥺

    ۳ سال پیش
  • nasi

    1

    نویسنده جان رمانت عالیه ولی میشه بگی پارتاش حداکثر چنتا میشه؟ ینی ممکنه این رمانم تا چن سال دیه پارت گذاریش طول بکشه؟؟

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    مرسی عزیزدلم 🥰 اوه گاد! چند سال؟؟؟؟ نبابا تهش شش هفت ماه. دیگه نهایتش انقدر طول می‌کشه.

    ۳ سال پیش
  • پرسپکتیو

    1

    زهرا جون خوشت میاد آدمو تو خماری بزاری😡😡😡 خوبه یکیم این کارو با خودت بکنه. دلم میخواد حسابی بزنمت ده آخه من تا فردا چیکار کنم 🥷🥷🥷🥷🥷🥷 بی ادب🥷😡 مواظب باش شب نیام تو خوابت بکشند😡🥷🥷🥷🤣🤫

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    یا علی🤣🤣🤣🤣🤣 بابا جان ریلکس باش طوری نشده که😹😹😹😹😹😹 یه فرصت دوباره بده بهم 😌 فردا جبران میشه 😎

    ۳ سال پیش
  • الناز

    2

    وایی چه جای حساسی تموم شد 😐😐😐

    ۳ سال پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    😹😹😹 بقیه اش ایشالا فردا🥰 داره آماده میشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️