پارت هفتاد و سوم :

دور نگاهش میکردم ،کاری از دستم برنمی اومد .....
مثل یک ادم تشنه به دخترم نگاه میکنم که مامان پوشکشو عوض کنه .....
بلاخره بعد از یکهفته با دخترم برگشته بودیم .....
مامان لای پتوی صورتیش میپیچدش و داخل اغوشم میگذارد ....
بینی ام را داخل گردنش فرومیبرم و بوی خوش عطرشو داخل ریه هایم میفرستم ....
دستم را میان انگشتان کوچکش میگذارم ....
_قربون دخترم برم ....تمیز شدی مامان ....
مامان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • !(: یاشیل قیز

    5

    کاش زودتر بتونه راه بره:) دیگه حالم از فرهاد بهم میخوره! هر دلیلیم داشته باشه دیگه واقعا بی لیاقته! . .

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    4

    روال ارومی پیدا کردممنون خانم سیاوشی

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️