پارت هشتم :

چهل و شش تا دوربین…
فقط در یک طبقه…
هفده نگهبان بدون اسلحه…
چیزی در آن طبقه بود که از آن محافظت میکردند…
اما نمیتوانست شی باشد.چرا که از او میترسیدند
برای همین هم فقط از باتوم و شوکر استفاده
میکردند.
خیره به سقف سفید رنگ اتاق زل زده بودم

راهرویی که دیده بودم را مرور میکردم
چندین بار در ذهنم ان راهرو را تصور کردم
آن اتاق را…آن همه خون را…

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mehr

    0

    دنیا بهش میگه پیرانا و طرفدارای مرجان بهش میگن عشقم😂😭😍

    ۱ هفته پیش
  • حدیث شماره دو

    5

    خوش به حال اونایی که برای اولین بار می خوان پیرانا بخونن🥲😭😭🫀😍 منی که چندبار خوندم و اومدم دوباره بخونم🔥🫢🫀😍😍😍

    ۷ ماه پیش
  • پریا

    4

    ولی من اطمینان دارم نه در رمان های گذشته و نه در رمان هایی که در آینده قراره ب دست نویسنده های مختلف نوشته بشه هیچ ورودی نمیتونه به ورود خفن رستاک برسه

    ۱ سال پیش
  • نگین

    0

    فقد میتونم بگم عاشقشم💓💓💓🤝🏻

    ۱ سال پیش
  • شمیم

    1

    واااااااای🥲

    ۱ سال پیش
  • نفس

    1

    عالی هیجان انگیز

    ۱ سال پیش
  • Mw

    2

    وای قلبممم رستاکههههه بالاخره رسیدممم به رستاکککک دارم دیوونه میشممم

    ۲ سال پیش
  • Najva

    0

    تاادااداام... اینک نقش اصلیییییی وارد میشود.🔥🐍

    ۲ سال پیش
  • مرضیه

    1

    چه ورود هیجان انگیز وخفنی👏😌

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    0

    پکنههحلطصیژذنجحتلقثثزدپمح رستاکهععهههع🔫💀

    ۲ سال پیش
  • M

    0

    رستاااککک😭

    ۲ سال پیش
  • Hedi

    1

    مثل همیشه بهترین قلمو داری

    ۲ سال پیش
  • shadi

    0

    و بلههه رستاک وارد میشوددد

    ۲ سال پیش
  • سارای

    1

    بسوز ادمیییییییننن

    ۲ سال پیش
  • Fateme

    3

    وای باورمم نمیشهع بالاخره به اون رستاک معروف رسیدممم

    ۲ سال پیش
کپی شد!