پارت سی و هفتم :

فورا اسپری را برداشت و مقابلش روی زانوها نشست. فرحان با دستی که خونی بود، آن را گرفت و مقابل دهانش برد. بعد از یکی‌دو پاف و چند نفس عمیق، کمی آرام گرفت اما درد پهلو چهره‌اش را در هم کرده بود. دانه‌های ریز عرق بر پیشانی‌اش نشسته بود. از بین دندان‌های به هم فشرده‌اش غرید:
- نامرد عوضی... عمرا با دست‌ خالی می‌تونست حریفم بشه! پدرشو در میارم.
افرا دل‌نگران نگاهش می‌کرد و پرسید:
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.